www.35salkatab.blogsky.com فروش بیش از 500 جلد کتاب شخصی کمیاب برای اطلاعات بیشتر به این ادرس مراجعه کنید
نگارش در تاریخ جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 توسط meraj marjani

با سلام خدمت شما دوستان عزیز ، امروز به یونان می رویم سرزمین افسانه ها ، موضوع این ارسال ، مربوط میشود به افسانه مینوتور و راز ان که نسل به نسل در میان مردم جزیره کرت و یونان گشته و هم اکنون به ما رسیده است ، امیدوارم که استفاده لازم را ببرید .

خیلی از وبها وجود دارند که کاربران در طی دید و بازدید خود از سایتها و وبها با ان روبرو میشوند و بدلیل اینکه به صورت تصادفی با ان روبرو شده اند بزودی از خاطر کاربران می رود و شاید دیگر اصلا با ان برخود نکنند . بس بهتر ان است که با عضو شدن در ان سایتها بتوانید از مطالبی که به ان علاقه دارید برای همیشه استفاه کنید . بس شما دوست عزیز می توانید برای استفاده همیشگی از وب عجایب باستانشناسی در قسمت خبر نامه  عضو شوید تا هر زمان که وب آپدیت شد ، مطلع شوید . و بتوانید از مطالب ان استفاده کنید . در ضمن میتوانید با این ایمیل با من در تماس باشید. 

marjani.meraj@gmail.com


معراج مرجانی


 

  

 

کاخ مینوس ، پادشاه جزیره کرت

 

هیولای جزیره کِرت


جزیره کِرت ، در دریای مدیترانه ، در روزگار باستان ، بین دو تمدن بزرگ مصر و یونان قرار داشت و از همین جزیره بود که یکی از معماهای کهن ، به صورت افسانه ای شگفت انگیز ، نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه های مردم کرت باستان ، " مینو تور " موجودی به شکل نیمه آدمی و نیمه گاو ، با دو شاخ بلند و تیز بر سر ، در غاری عمیق در جزیره کرت می زیست و از گوشت انسان تغذیه می کرد و این موجود را مردم پرستش می کردند .

مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، برای مینوتور مکانی ویژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو های پیچ در پیچ و دالانهای گمراه کننده بسیار داشت و چنان بود که اگر کسی وارد این مکان می شد ، هر قدر جلو می رفت ، به چهار راه جدید می رسید و سرانجام در دهلیز های تو در توی آن گیج و گمراه می شد و در چنگال مینوتور گرفتار می شد !

این مکان عجیب را " لابیرنت " می گفتند .

 

  

 

تصویری خیالی از

لابیرنت

 جزیره کرت

 

افسانه می گوید که مینوس پادشاه جزیره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش آندروژه و دخترش آریان.

آندروژه که ورزشکاری بی مانند بود ، بر آن شد به یونان برود و در مسابقه ای با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در یونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شایستگی و مزیّت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور یونان نشان دهد .

یونانیان که انتظار چنین شکستی را نداشتند و نمی توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصمیم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند.

چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزیره کرت رسید ، چنان خشمگین شد که به قصد خونخواهی فرزند ، با صد کشتی ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به یونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز یونان را ویران کرد ، بلکه دستور داد یونانیان هر 9 سال یکبار 14 جوان _ 7 پسر و 7 دختر _ را به عنوان خونبهای فرزندش روانه جزیره کرت کنند تا به قربانگاه لابیرنت فرستاده شوند .

این انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر یونانی ، در میان اشک و ناله مردم ، سوار بریک کشتی که بادبانهای سیاه ، به نشانه ماتم _ داشت به جزیره کردت فرستاده می شدند و دیگر بازنمی گشتند .

سومین بار ، تزه ، فرزند اژه ( پادشاهان یونانی ) که جوانی دلاور بود ، با اصرار از پدر خواست که این بار او را همراه قربانیان به جزیره کرت بفرستد . نقشه تزه این بود که به جنگ مینوتور برود و با کشتن ان هیولا به این ماجرای غمناک پایان دهد . اژه ناگزیر پذیرفت .

تزه با پدر قرار گذاشت که هنگام بازگشت کشتی ، اگر بادبانها همچنان سیاه بودند ، بداند که وی به هدف خود نرسیده است و موجود وحشتناک او را طعمه خود کرده است . اما اگر بادبانها سفید بودند ، نشانه ان است که که وی توانسته است هیولای جزیره کرت را نابود کند .

 

 

داخل کاخ

 

 

وقتی " قربانیان پیشکش به هیولا " به جزیره کرت رسیدند ، به فرمان مینوس شاه جشن بزرگی در میدان مقابل لابیرنت ترتیب داده شد و چهارده یونانی در جایی مانند قفس ، در وسط میدان ، به تماشا نهادند و پیرامون انها مردم به پایکوبی پرداختند .

آریان ، دختر مینوس ، که از انتقامگیری هولناک پدر خود نفرت داشت ، چون نتوانسته بود پدر را از اجرای این مراسم باز دارد ، بر آن شد به تزه کمک کند . بنابراین ، در هنگام جشن و بی خبری مردم ، خود را به او رسانید و بی آنکه کسی متوجه شود یک گلوله نخ و یک خنجر فولادی به او رسانید و گفت : " از همان لحظه ورود به لابیرنت ، نخ را باز کن و همچنان که در دالانهای پیچ در پیچ آن پیشروی می کنی نخ را در مسیر خود بگشا ، به مینوتور که رسیدی ، با این خنجر زهر آگین به ان هیولای خون آشام حمله ور شو و ان را از پای در آور و از مسیری که نخ تو را راهنمایی می کند ، دوباره به دهانه لابیرنت بر گرد . آنجا ، من و دیگر هموطنانت منتظر تو هستیم تا سوار بر کشتی شویم و از اینجا بگریزیم . "

تزه ، خنجر و گلوله نخ را گرفت و در زیر لباس خود جای داد .

صبگاه روز بعد ، گروه قربانیان را پایکوبان به مدخل لابیرنت بردند ، و همه را بزور به داخل فرستادند و خود ، خوشحال از اینکه طعمه های خوبی تقدیم خدای خود کرده بودند ، پایکوبان بازگشتند .

از گروه قربانیان ، نخستین کسی که پیشروی در لابیرنت را آغاز کرد ، تزه بود . او خنجر به یک دست و گلوله نخ به دست دیگر ، گام به گام در راهروهای بی پایان و پیچ در پیچ لابیرنت جلو می رفت و در همان حال نخ را کم کم باز می کرد ... 

 ادامه دارد ... ( قسمت اول )


Write By : Meraj Marjani  (بر گرفته از کتاب کاوش در گذشته نوشته هوشنگ فتحی) 

 

 

برداشت مطالب تنها با ذکر منبع، مجاز می باشد

لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید



"لینک‌های مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "


هیولای جزیره کرت-۲


هیولای جزیره کرت-۳

اشتراک و ارسال مطلب به:

قالب وب