www.35salkatab.blogsky.com فروش بیش از 500 جلد کتاب شخصی کمیاب برای اطلاعات بیشتر به این ادرس مراجعه کنید
نگارش در تاریخ شنبه 3 دی‌ماه سال 1390 توسط meraj marjani

جهان پس از مرگ و تناسخ ارواح در میان مصریان باستان و بودایییان، دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌باشد ، تمامی‌ این مراحل در آن زمان به زیبایی‌ و وضوح به صورت دیوار نوشتها و لوح‌ها به دست آیندگان رسیده است امروز در این مورد توضیح بیشتری داده میشود .  

 معراج مرجانی

  marjani.meraj@gmail.com

 

 

 

جهان برزخ در مصرباستان 

 

 

روح انسان پس از مرگ بعلت طلسمی که در جسد مومیایی وی قرار میدادند و یا بعلت دعاهایی که از کتاب " book of the dead" در مقبره می نوشتند از جهان فانی به جهان برزخ و آخرت که در زیرزمین خاکی قرار داشت مسافرت می نمود و در عبور از آخرین مرزکه در این دو جهان وجود داشت هیچگونه ترسی بر وی عارض نمی شد و او را پس از انجام تشریفات بوسیله هورس و یا انوبیس دو خداوند عالیقدر در حضور قضاوت دادگاه واپسین حاضر میکردند . روح انسان به آستانه دادگاه بوسه می زد و بتالار عدل الهی وارد میشد . این تالار محوطه وسیعی بود که اوزیریس پادشاه جهان مردگان و نجات دهنده ارواح در انتهای این محوطه جای داشت و در انتظار فرزند خود بود که از زمین خاکی مراجعت کند . در وسط تالار یک ترازوی دقیق نصب شده بود و " مات " الهه عدالت و راستی برای توزین قلب روح انسان پهلوی ترازو می ایستاد و نزد وی هیولایی بنام " امی میت " حاضر بود . پیکر این هیولا طوری بود که هم در خشکی و هم در اب می توانست زندگی کند و از بدن یک شیر و یک اسب ابی و یک کرگدن ترکیب شده بود و در انتظار بود که روح مرده گناهکار شناخته شده را در کام خود فرو برد  و نابود کند . دور تا دور دادگاه تحت ریاست اوزیریس چهل و دو خداوند حضور داشتند و هر کدام شمشیر برنده و تیز در دست داشتند و این خدایان بعضی بشکل انسان و بعضی بشکل جانداران دیگر بودند و بمنزله مستشاران و اعضای دادگاه بشمار می رفتند و هر کدام مربوط به یکی از شهرهای سرزمین مصر وظیفه مخصوص داشتند و وجدان آدمی را از جهت مخصوص مورد مطالعه و آزمایش قرار می دادند .

 

 

 

 

 

روح مرده در جلسه دادرسی بدون هیچگونه تردید می کوشید پرسشهای خدایان را بعبارت منفی پاسخ دهد و هر یک از این خدایان را در نوبت خود مخاطب می ساخت و هر کدام را با نام و نشان می خواند و به این وسیله چنین وانمود میکرد که خدایان را می شناسد و از دادرسی ترس و هراسی ندارد و در زمین خاکی به راستی و درستی زندگی کرده و کفران نعمت و بی دینی در وی وجود نداشته است . هنگامی که نوبت به وزن و توزین می رسید آنوبیس و هورس دو خداوند عالیمرتبه خدای حقیقت را در یک کفه ترازو قرار میدادند و این خداوند بشکل یک پر از پرندگان که علامت و نشان حقیقت است نمایان می گذشت و در کفه دیگر ترازو قلب روح آدمی جای می گرفت .

تات نتیجه را روی لوحه مخصوص می نگاشت و اوزیریس وقتی دو کفه ترازو را برابر می دید حکم را به نفع روح مرده صادر میکرد و چنین می گفت ( روح او را آزاد گذارید هر کجا که مایل باشد برود و با خدایان و پارسایان محشور شود ). در این هنگام بود که روح انسان در شعف و شادی بوسیله کشتی مینوی به آسمان صعود میکرد و در این آسمان جاودان میشد و مختار و مجاز میگردید در سرزمین خدایان به کشت و زراعت بپردازد و مراقب سد ها باشد بی انکه در کار پر زحمت اجباری داشته باشد .

 

 

 

 

" روح انسان در نزد بوداییان فنا ناپذیر است اما از یک قالب به قالب دیگر می رود و در هر مرتبه پس از مرگ در آخرت بحساب خوب و بد اعمال وی رسیدگی می شود و در این میان کردار نیکو هر اندازه پسندیده باشد از کیفر گناه کم نمی کند و یا عمل زشت هر چه قدر نکوهیده باشد در پاداش ثواب اثری ندارد بلکه تکلیف هر گناه و یا هر ثواب جدا از یکدیگر تعیین می شود بدین ترتیب که روح انسان در آخرت قبلا کیفر گناه را می بیند و در دوزخ به عذاب و شکنجه گرفتار میگردد و سپس به بهشت می رود و پاداش خوبیهای خود را می بیند و بعدا برای تصفیه کامل مجددا بجهان خاکی مراجعت می کند و در این مراجعت در قالب نوزاد دیگر متولد می شود و در این تولد هرگاه در زندگی سابق از گناهکاران بود در طبقه کارگرها یا "هاریجانها" و غیره وارد میگردد و تا اخر عمر در طبقه خود می ماند و بسختی و مشقت و بی چیزی زندگی میکند تا روح وی تصفیه شود و هرگاه در زندگی سابق از نیکو کاران بود بشکل نوزاد در یکی از طبقات ثروتمندان و روحانیان متولد میگردد و هرگاه  از هیچکدام از این گروها نبود و اصلاح و تصفیه نمی شد ممکن بود در جسم یکی از جانوران و یا در جسم یک جامد حلول کند . بهمین جهت است که ابوریحان بیرونی در کتاب خود بتناسخ ارواح را در هند به چهار قسمت تقسیم کرده و این چهاررا به "نسخ و مسخ و فسخ و رسخ" موسوم ساخته است .

اما عقیده بتانسخ ارواح در مصر قدیم رنگ دیگری داشته و به روح انسانی شامل نمی شد بلکه روح خورشید ( آمون ) در جسم فرعون پادشاه مصر حلول میکرد و از نزدیک به حل و فصل امور انسانها می پرداخت و این خداوند و یا خدایان دیگر گاهی در جسم بعضی از حیوانات مثل شغال و سگ و شاهین و غیره حلول می نمود و به این جانوران رنگ خدایی می داد .به همین جهت است که رفتار روحانیون مصر قدیم نسبت به مجسمه های خدایان خود مانند رفتار با یک موجود زنده و صاحب عقل تدبیر بود و همه روزه از این خدایان مراقبت میکردند و مایحتاج زندگی و وسایل معیشت آنان را فراهم مینمودند .

"آندره ایمار" دانشمند فرانسوی توضیحات جالبی را در کتاب خود بیان داشته است : " رفتار روحانیون مصر قدیم با مجسمه خدایان خود مانند رفتار با شخصی بود که صاحب عقل و عواطف و احساسات و خواسته های انسانی باشد . معبد خداوند در واقع خانه وی بود و گروه بسیاری از روحانیون در هر معبد وظایف مراقبت را نسبت به ان خدا انجام می دادند از آنجمله روحانی بزرگ معبد در بامداد هر روز درب اتاق خواب مجسمه خداوند را می کوبید و وی را از خواب بیدار می کرد و سپس به شستشوی مجسمه و به پاک کردن صورت و چهره او می پرداخت و لباس روزانه بر تن خداوند میکرد و برایش انواع خوراکیها و مشروبات را می گذارد و سپس مجسمه را روی دوش گرفته و گردش میدادند و در اتاق ها و محل کار گردش مینمودند . این تشریفات هنگام ظهر و شام و شب تجدید میشد و وقت خواب لباس خواب بر تن او میکردند و میخوابانیدند ."


Write By : Meraj Marjani برگرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان نوشته دکتر موسی جوان 

 *لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید *

اشتراک و ارسال مطلب به:

قالب وب