www.35salkatab.blogsky.com فروش بیش از 500 جلد کتاب شخصی کمیاب برای اطلاعات بیشتر به این ادرس مراجعه کنید
نگارش در تاریخ پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 توسط meraj marjani

زوال یک تمدن بشری به عوامل فراوانی بستگی دارد ، که بیشتر این عوامل در مورد تمدن سرخپوست های آمریکا اعمال شد است. متاسفانه در اعصار گذشته مهاجمان غاصب ، برای به ثبت رساندن تمدن خود ، دست به نابودی آثار و سازه های اقوام پیشین می زدند و بیشتر آنها را نابود می کردند ، بسیاری از این اتفاقات  پاکسازی تمدن و فرهنگ در مصر و ایران نیز اتفاق افتاده است ، در بسیاری از این موارد هم آمیختکی فرهنگها باعث زوال فرهنگ مهاجم نیز شده است که برای مثال می توان به حمله مغول به ایران اشاره کرد که فرهنگ مهاجم طی سالها زوال یافته و از بین رفته است ، ولی این در مورد حمله مهاجمان به سرخپوستها بلعکس عمل کرده است و فرهنگ آنان را از بین برده است ، فرهنگ غاصب در بسیاری از موارد مثل قدرت و ثروت و فرهنگ در سطح بالاتری بوده است که این در مورد حمله مغول به ایران صدق نمی کند . امروز قسمت دوم و آخر  ، مقاله آخرین سرخپوست را به پایان می بریم . دوستان عزیز می توانند نظرات خود را قسمت نظرات مطرح کنند .

معراج مرجانی

Marjani.meraj@gmail.com

www.medjai.blogsky.com




رئیس سرخپوستهای قبیله سیو ، معروف به « گاو نشسته » ، در کنار بوفالو بیل که شکارچی معروف گاوهای بوفالو بود ( عکس در اواخر قرن 19 گرفته شده است )



آخرین سرخپوست-۲



وقتی اروپاییها برای نخستین بار در سواحل امریکا پیاده شدند ، بزودی دریافتند که بزرگترین حادثه در این قاره ناشناخته ، در درجه اول برخورد با سرخپوستهایی است که تقریبا در همه جا پراکنده اند و سگونت دارند و در درجه بعد گاو میشهای وحشی است که در آن هنگام تعدادشان به بیش از 35 میلیون راس می رسید و چنان به نظر می آمد که گفتی تعداد آنها به اندازه همه ماهیان دریاهاست !

سفید پوستهای اشغالگر تصمیم گرفته بودند نسل اقوام سرخپوست را همراه با گاوهای وحشی نابود کنند و تمدن بی پیرایه و راه رسم زندگی پاک و بی آلایش آنها را براندازند . به این ترتیب ، یورش آغاز شد .

قبیله های بزرگ و کوچک سرخپوست در برابر یورش سفید های مهاجم به شدت ایستادگی کردند و با انها جنگیدند تا مانع پیروزی آنها شوند ، اما تیر و کمان سرخپوستها چگونه می توانست با تفنگ و توپ و مسلسل سفید ها برابری کند ؟ سفید های مهاجم موج موج از کشتی ها پیاده می شدند و قبیله های سرخپوست را دسته دسته قتل عام می کردند .




رئیس سرخپوستهای قبیله سیو


قبیله ها ، یکی پس از دیگری شکست می خوردند و با دادن تلفات بسیار عقب می نشستند . زندگی سرخپوستها روز به روز کوتاهتر می شد و جمعیت آنها بسرعت روبه نابودی می رفت .

طی چهار قرن بعد از کریستف کلمب ( یعنی از سال 1492 تا 1890 ) چندین میلیون اروپایی در قسمتهای مختلف خاک امریکا پیاده می شدند و این سرزمین ثروتمند و پهناور را به دنبال طلا و سنگهای قیمتی زیرو رو می کردند .

سرخپوستها ، گر چه در سرزمینهای مختلف قاره آمریکا پراکنده بودند ، اما کم کم سرنوشتی مشترک پیدا کردند ، سرنوشتی شوم که دیگر نه یک وجب خاک داشته باشند ... نه یک راس دام ...نه یک اسب ...نه تیر و کمان ... نه آداب و سنن قومی ... نه احساسات ... نه آرزو و ... نه هیچ .




نشانه های زندگی بسرعت از زندگی سرخپوستها پاک شد و علایم زوال و انحطاط پدیدار گشت . قبایلی که روزگاری چون دانه های زنجیر به هم متصل بودند ، تار و مار و پراکنده شدند و آنهایی هم که از قتل عامها باقی ماند ند ، پس از چندی ، به دلیل آواره شدن در کوهستانها ، خستگی ، تنهایی ، زندگی در غارهای تاریک ، مارگزیدگی ، نیش حشرات ، بیمارهای شدید و گرسنگی می مردند و غذای لاشخورها می شدند .

هیچ جا و هیچ مکانی که از دسترس سفید پوستها دور مانده باشد ، برای سکونت پیدا نمی شد . انها همیشه در حال فرار بودند ، در سکوت زندگی می کردند ، از ترس سفید پوستهای بی رحم و وحشی با هم حرف نمی زدند ، آتش روشن نمی کردند ، همیشه در لا به لای علفها و زیر بوته ها مخفی می شدند یا به صورت خمیده و خزیده راه می پیمودند و یک زندگی سراسر درد و رنج و عذاب را ادامه می دادند . افراد یا قبیله هایی هم که به اسارت در می امدند ، با سر افکندگی و خواری ادامه حیات می دادند .سفید پوستهای مهاجم پس از آنکه سرزمین سرخپوستها را می گرفتند ، خود آنها را نیز به زور به بردگی می کشانیدند و در همان منطقه هایی که قرنها متعلق به آنها و اجدادشان بود ، به صورت برده و بنده به کارهای سخت وا می داشتند . حتی کودکان سرخپوست نیز باید زیر شلاق کار می کردند .

یک سرخپوست برده ، با اندک نافرمانی و یا کم کاری ، به شدت مجازات می شد . کتک خوردن با شلاق چرمی که به نوک ان گلوله سربی اویخته بود ، کمترین مجازات به حساب می آمد ! مجازاتهایی چون بریدن گوش یا آویزان کردن با یک دست از درخت امری رایج بود !

سرخپوستهای برده ، که با مزد اندک به کارهای سخت در معدن و مزرعه و جنگل می پرداختند ، بزودی تباه و پوسیده می شدند و مراسم و زبان و آداب و سنن اجدادی انها رفته رفته از بین می رفت . آنها حتی اجازه نداشتند که برای مردگان خود مراسمی برگزار کنند . جز رنج بردن و جان کندن ، دیگر کاری برای سرخپوستان برده باقی نمانده بود . نه شکار ... نه برگزاری مراسم نیایش ... نه تمرین تیر اندازی با کمان و سوار کاری ... نه آرزو و علاقه ای ... و نه هدفی برای ادامه زندگی جز آنکه دلسرد و نا امید و بی مصرف به گوشه ای بنشینند و بر سرنوشت شوم خود گریه کنند .



ایشی را آخرین سرخپوست وحشی امریکا نامیدند

سرخپوستی مهربان و خندان


ایشی ، یکی از همین سرخپوستهای نگون بخت بود که اینک پس از فراری طولانی به دام می افتاد .

در حدود سال 1872 که ایشی در آن هنگام می بایستی ده ساله بوده باشد قبیله او یعنی " یانا " عملا از نقشه نژادی امریکا پاک شد و تنها چند نفری از آنها جان سالم به در بردند . این بازماندگان ، ترجیح دادند به یک زندگی شبیه جانوران وحشی بسازند و به سفید پوستها تسلیم نشوند . آنها پیوسته در حرکت بودند و کمال دقت را به خرج می دادند که هیچ نشانه ای از خود به جای نگذارند . با تیر و کمان یا تله ، به شکار می پرداختند و در فصل پاییز برای فصل زمستان بلوط ذخیره می کردند .

سفید پوستهایی که در دامنه کوهستان در شهرها و شهرک ها زندگی می کردند هرگز نمی توانستند حدس بزنند که در ارتفاعات کوهستان موجوداتی هستند که در سالهای سال است چهار دست و پا راه می روند و یک زندگی نیمه وحشی نزدیک به زیست حیوانی را ادامه می دهند .

به این ترتیب نزدیک به بیست سال سپری شد . هر چه شهرها بزرگتر می شدند و به جمعیت سفید پوستها اضافه می شد ، این بازماندگان سرگردان به نقطه ای دورتر کوچ می کردند .

در حدود سال 1900 ، به دلیل خستگی و سپری شدن عمر و انواع بیماری ، بیشتر یانا ها مردند و فقط پنج نفر از آنها باقی ماند .

در سال 1908 ، ایشی مادر و خواهر خود را از دست داد . آنها هنگام عبور از یک رودخانه خروشان غرق شدند .

در پایان سال 1908 ، ایشی به کلی تنها ماند . او ، آخرین بازمانده سرخپوستهایی بود که به صورت نیمه وحشی ادامه حیات می دادند .

مدت سه سال دیگر ، ایشی در اعماق جنگلها و دور از چشم سفید پوستها به سر برد . اما ، دیگر نتوانست رنج تنهایی و سرگردانی را تحمل کند . در سال 1911 ، شبی در حالی که از شدت خستگی و گرسنگی از پای در آمده بود خود را به شهر اوروویل ( در کالیفرنیا ) رساند و همانجا تسلیم سفید پوستها شد .

آن زمان ایشی پنجاه ساله نشان می داد .

آیا این موجود که از گذشته ای همانند ماقبل تاریخ آمده بود ، می توانست خود را با تمدن جدید هماهنگ کند ؟

ایشی به دیدن ماشین تحریر و تلفن و زنگ اخبار و دوربین عکاسی و طرز کار آنها به خنده می افتاد . چرا می خندید ؟ هیچ کس دلیل آن را نمی دانست .

همه ، از همه جا به دیدن به دیدار این موجود به ظاهر وحشی اما خوش اخلاق می آمدند یا او را به میهمانی دعوت می کردند .

در سال 1914 نخستین علامت های یک بیماری خطرناک در ایشی ظاهر شد : بیماری سل ! تلاش پزشکان برای مداوا و نجات ایشی نتیجه ای نبخشید و سرفه های خشک و دردناک ، سرانجام ایشی را از پای در آورد .

ایشی تا اخرین لحظه عمر نسبت به همه مهربانی کرد و با همان لبخندی که همیشه بر چهره داشت در بیست و پنجم ماه مارس 1916 میلادی چشم از جهان فرو بست .

بعد از خاکسپاری ایشی ، بر روی سنگ قبرش نوشتند " ایشی آخرین سرخپوست " .

آنچه امروز به عنوان میراث تمدنهای درخشان باقی است ، خاطره عظمت و شکوه دوران فرمانروایی انها بر قاره آمریکاست .

مردمی که سابقا عده آنها به میلیونها نفر می رسید ، امروزه چنان تغییر نژاد یافته اند که دیگر نمی توان آنها را به عنوان یک سرخپوست شناخت . نژاد رو به فنای سرخپوستها ، کم کم در دیگر نژادهای بشری محو شده و می رود تا در ژرفای تاریخ مدفون شود . این حقیقتی تلخ است که نژاد و تمدن قدیم و تاریخی سرخپوستها برای همیشه به نابودی کشانیده شده است .


پایان


Write By : Meraj Marjani

( برگرفته از کتاب کاوش در گذشته تالیف هوشنگ فتحی )


*لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید *

 

 "لینک‌های مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "

 

 آخرین سرخپوست 

 

 

اشتراک و ارسال مطلب به:

قالب وب