www.35salkatab.blogsky.com فروش بیش از 500 جلد کتاب شخصی کمیاب برای اطلاعات بیشتر به این ادرس مراجعه کنید
نگارش در تاریخ یکشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1392 توسط meraj marjani

 

به علت اینکه بیشتر منابع و ماخذ ایرانی در طی دوران از بین رفت بیشتر منابع از نگاشته های یونانیان بر اورد شده است و علت اختلاف و بحث های تقریبا پایان ناپذیر در طول تاریخ در این بوده که یونانیان بیشتر تاریخ ایران را بصورت جانبدارانه نگاشته اند ولی در بیشتر موارد در مقابل حقیقت چاره ای نداشته و ان را به رشته تحریر در اورده اند.

دومین قسمت از مقاله بی نظیر شاهان و رعایا در مورد بیشتر اقشار جامعه در ایران ان روز و در مورد زنان بیشتر سخن به میان می اورد .

 marjani.meraj@gmail.com 

www.medjai.blogsky.com 

 معراج مرجانی     

 

 در نردبان اجتماعی ایران ،  مستقیما پس از شاه بزرگان و روسای نجیب زادگان  قرار داشتند . این افراد زمین داران  بزرگ بودند که البته مقام فئودال  های قرن وسطی  اروپا را  نداشتند . گر چه  از لحاظ نظری  شاه صاحب تمام سرزمین های ایران محسوب می‌ شد و همه زمین ها   به او تعلق داشت ، ولی‌ داریوش و جانشینان او پیوسته مستغلات و زمین هایی‌ به نجبایی  که به عنوان افسر یا سواره  نظام در ارتش به آن ها  خدمت کرده بودند می‌ بخشیدند  . مساحت این زمین ها متفاوت بود و با   اصطلاحات نظامی بیان می‌ شد . مثلا می‌ گفتند : „ زمین های  کمانداری   „ „ زمین های اسبی  ،زمین های ارابه ایی  و جز آن . دارنده هر یک از این قطعات زمین ملزم بود که به تناسب دارایی خود سرباز و تجهیزات به ارتش تقدیم کند  . مثلا صاحب یک زمین کمانداری   ، که حدود ۱ ۲ هکتار وسعت داشت ، می‌   بایست  یک کمان  دار  در اختیار  شاه قرار می‌ داد . این ها کوچک ترین مستغلات بودند . بعضی‌ از   بزرگان که مورد   عنایت شاه قرار داشتند ، زمین هایشان هزاران هکتار مساحت داشت .

نگهداری این املاک و خانه های بزرگ واقع در آن ها ، مستلزم وجود انواع کارکنان و کارگران بود که از مزرعه داران   و کشاورزان تا پرورش دهندگان اسب ، آهنگران  ، اشپزان  و خدمت کاران زن را در بر می‌ گرفت . تعداد کمی‌ از آنان کارگران  یا پیشه  وران  آزادی بودند که مزد دریافت می‌ کردند ، اما بیش تر آن ها را رعایا و بردگان تشکیل می‌ دادند . رعایای زمان هخامنشی ، همانند سرف های  قرون وسطای اروپا ، قطعه زمین های کوچک کشاورزی در اختیار داشتند که به کمک آن تامین معاش می‌ کردند و در عوض مقدار گزافی  از محصول را به مالک  می‌   پرداختند . رعایا در این قطعه زمین ها کلبه های کوچکی از خشت یا سنگ یا از حصیر و بوریا  می‌ ساختند و در آن زندگی‌ میکردند . ضمن آن که  بعضی‌ از رعایا می‌ توانستند   درجهان   خودکفای املاک  ارباب خود به مقامات بزرگی‌ برسند ومسئولیت های مهمی‌ را   عهده  دار شوند  ، بیش تر آنان پیوسته وامدار   اربابان   بودند و از این رو نمی‌ توانستند از شرایط انقیاد  خود بگریزند .

بردگان ، نظیر تمام جامعه های باستانی ، در پایین ترین قسمت نردبان اجتماعی قرار داشتند گر چه  شگفت انگیز است که در ایران یک برده شاید بخت بیش تری  برای آزادی خود داشت تا یک سرف (خطاکار)  . اومستد در این بار می‌ نویسد : مردان آزاد در صورت وام داشتن یا ارتکاب جرم تبدیل به برده  می‌  شدند . والدین   ناچار می‌ شدند در مواقع  تنگدستی فرزندان خود را بفروشند. نام  های خارجی‌  „ در  لوحه  ها و  بنا   های   باقی‌ مانده نشان دهند ه وجود این ، بیش تر بردگان خانه زاد  بودند ، چون ازدواج بردگان با یکدیگر از لحاظ ازدیاد جمعیت مفید تلقی‌ می‌  شد . برده در  صورتی‌  که نمی‌گریخت  یا به دروغ ادعای آزاد بودن نمی‌ کرد ، معمولا مورد خوش رفتاری قرار می‌ گرفت . غالبا مسئولیت های  مهمی‌ به او واگذار می‌ شد و حتی در برخی‌ موارد  می‌ توانست آزاد شود .

در میان طبقات بالا و طبقات پایین ، مزد بگیران  آزاد طبقه متوسط قرار داشتند که بیش تر آن ها را کاراگرن غیر ماهر تشکیل میدادند . در کنار کسانی‌ که در املاک زحمت می‌ کشیدند ، بعضی‌ نیز  به  کار در طرحهای بزرگ کانال کشی‌یا ایجاد قنات  هایا ساختن کاخ های سلطنتی به کار اشتغال  داشتند و بعضی‌ نیز به خدمت در ارتش می‌ پرداختند . آزاد مردان معدودی که مهارت هایی‌ داشتند از جمله نانوایان     ، قصابان ، درود  گران و پیشه  وران  - لایه کوچکی از طبقه متوسط را تشکیل می‌ دادند . در بالای نردبان اجتماعی بازرگانان قرار داشتند که غالبا  دارای زندگی‌ مرفهی بودند و به تجارت کالاهایی    نظیر رنگ ارغوانی و منسوجات از فینیقیه ) در ساحل فلسطین ( ، عطریات از عربستان ، چوب و الوار از جزیره یونانی  کرت ، غلات و شیشه و بلور ازمصر ، و ادویه  و خاک طلا از هندوستان می‌ پرداختند .

 

برای مطالعه بیشتر به قسمت ادامه مطلب مراجعه کنید ...

شکاف جنسیتی در ایران


عمدتا به علت  کمبود اسناد باقی‌ مانده ایرانی‌ ، شناخت زیادی درباره آداب و روسوم و نگرش های اعضای این طبقات گوناگون اجتماعی وجود ندارد معلوماتی هم که در دست است بیشتر از منابع یونانی و در درجه نخست مربوط به طبقات بالاست . مثلا هرودوت  می‌ گوید که نجبای ایرانی‌ افرادی متکبر و خودخواه بوده ا‌ند : „ آنها خود را از  هر کس  در جهان برتر می‌ پنداشتند  و صفات  خوب  سایر ملل به نسبت فاصله در آنها کاهش می‌ یافت ، و صفات   قلب  ایران یعنی‌ پارساز همه با ارزش تر بود . „

هرودوت همچنین دربار ه اهمیت مردانگی در میان ایرانیان به گزافه سخن می‌ گوید زیرا ایران نسبت به سایر جامعه های باستان جامعه ا یی  کم تر  مرد سالار نبود . او می‌ نویسد : „ پس از ابراز دلاوری در جنگ و پیکار  ، مهم  ترین  نشانه اثبات مردانگی ، داشتن خانواده ای   بزرگ با پسران زیاد بود  . کسانی‌ که پسران بیشتری داشتند ، هر ساله از شاه هدیه ایی  دریافت می‌ کردند .“ هرودوت درباره پرورش پسران در طبقات بالا می‌ افزاید  : دوره   آموزش  و پرورش هر پسر میان سنین پنج  تا بیست سالگی  است و فقط سه چیز به او اموخته می‌ شود : اسب سواری ، تیر اندازی و راست گویی . هر پسر پیش از پنج سالگی با زنان خانوادهزندگی‌ می‌ کند و هرگز پدرش را نمی‌  بیند ، این موضوع  باعث می‌  شود که اگر کودک در مراحل اولیه پرورش خود بمیرد ، پدرش چندان غمگین نشود .

 

  

 

نگاره زن ایرانی در کاخ تچر  ( تالار آینه )

 

بر خلاف مردان ، زنان یا آموزشی‌ نمی دیدند یا آموزش آنان بسیار ناچیز بود و به طور کلی‌ باا نها به عنوان موجوداتی فراتر رفتار می‌ شد . این امر تا اندازه ا یی معلول رواج چند زنی‌ بود ، بسیاری از مردان طبقه بالا بنا به نوشته هرودوت علاوه بر همسران  متعددی که داشتند دارای همسران غیر رسمی‌ و چند معشوقه نیز بودند . به طور کلی‌ ، زنان ، مانند بسیاری از زنان یونانی ، زندگی‌ منزوی و جداگانه ای  داشتند و بیش تر وقت خود را دراقامتگاه  مخصوص زنان سپری می‌ کردند . با این تفاوت که زنان یونانی گاه وقت خود را به ریسندگی و سایر وظایف خانه داری می‌گذراند ند ، حال  آنکه  بانوان طبقه بالای ایرانی‌ بنا به تربیتی که شده بودند هر نوع کار را ننگ می‌ دانستند و بنابراین کارهای خانه را خدمتکاران   آنها انجام می‌ دادند .

مردان و زنان  ایرانی‌ ، به رغم  شکاف اجتماعی میان جنسیت اجتماعی میان جنسیت ، گاه بسیار عاشق  یکدیگر می‌ شدند و عشق خود را ابراز می‌ کردند ، چنان که داستان مشهور عشق ابرادت   و پانتئا   در کتاب پرورش کوروش گزنفون   گواهی بر آن است . اندوه این زن و شوهر  هنگامی که شوهر همسر خود را به قصد  پیکار  ترک می‌ کند ، به ندرت در ادبیات  دوره‌های بعد دیده می‌ شود :

پنتئا از حاضران  در خواست کرد کنار بروند و سپس به شوهر  گفت : آبرادات   ، ای سرور عزیز من ... اگر در همه عالم زنانی شوهر خود را بیش تر از جان خویش دوست داشته ا‌ند من نیز از آن دسته ام  و چون این معنی‌ از زندگی‌ مشترک به خوبی‌ هویداست  ، پس نیازی  به بیان ندارد ، و چون تو را  آن اندازه که خود آگاهی‌ دوست دارم به عشقی  که میان ماست سوگند که اروزهایم بیشتر آن است که در کنار شوی‌  قهرمان خویش در گور باشم تا در جوار شوهری پلید و حقیر در نور ... هنگامی که پانتئا  سخن می‌ گفت ، آبرادات  با وجد بسیار به گفته های  او گوش می‌ داد و چون حرفش تمام شد  ، دستش را بر سراو  نهاد  و نگاهی‌ به  آسمان  انداخت و چنین به دعا پرداخت : „ای  پروردگار جهان ، مرا برای پانتئا  شوهری شایسته و برای کوروش      ... دوستی  قابل بدار  . „ سپس در  ارابه  را باز کرد و سوار شد  . ارابه  ران  در را بست و پانتئا   که نمی‌ توانست او را در اغوش  کشد سر خم  کرد و چند بر ارابه  را بوسید . در این وقت  گردونه فرا رفت و او بی‌ آنکه دیده شود از دنبالش به راه افتاد تا آبرادات   سر بگردانید  و او را   دید  و   فریاد بر آورد  : „ پانتئا  ی  عزیز ، دل قوی دار  و امیدوار باش . خداحافظ و زود به خانه بازگرد . „

 

پایان قسمت دوم ادامه دارد ... 

Write By : Meraj Marjani  

The Persian Empire”

Author: Nardo , Don

Translator: Morteza   sagheb   far

  

 

*لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید * 

 

 "لینک‌های مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "  

 

 شاهان و رعایا -۱ 

 شاهان و رعایا -۳

 

 

 

اشتراک و ارسال مطلب به:

قالب وب