




جهان پس از مرگ و تناسخ ارواح در میان مصریان باستان و بودایییان، دارای اهمیت فوقالعادهای میباشد ، تمامی این مراحل در آن زمان به زیبایی و وضوح به صورت دیوار نوشتها و لوحها به دست آیندگان رسیده است امروز در این مورد توضیح بیشتری داده میشود .
معراج مرجانی

جهان برزخ در مصرباستان
روح انسان پس از مرگ بعلت طلسمی که در جسد مومیایی وی قرار میدادند و یا بعلت دعاهایی که از کتاب " book of the dead" در مقبره می نوشتند از جهان فانی به جهان برزخ و آخرت که در زیرزمین خاکی قرار داشت مسافرت می نمود و در عبور از آخرین مرزکه در این دو جهان وجود داشت هیچگونه ترسی بر وی عارض نمی شد و او را پس از انجام تشریفات بوسیله هورس و یا انوبیس دو خداوند عالیقدر در حضور قضاوت دادگاه واپسین حاضر میکردند . روح انسان به آستانه دادگاه بوسه می زد و بتالار عدل الهی وارد میشد . این تالار محوطه وسیعی بود که اوزیریس پادشاه جهان مردگان و نجات دهنده ارواح در انتهای این محوطه جای داشت و در انتظار فرزند خود بود که از زمین خاکی مراجعت کند . در وسط تالار یک ترازوی دقیق نصب شده بود و " مات " الهه عدالت و راستی برای توزین قلب روح انسان پهلوی ترازو می ایستاد و نزد وی هیولایی بنام " امی میت " حاضر بود . پیکر این هیولا طوری بود که هم در خشکی و هم در اب می توانست زندگی کند و از بدن یک شیر و یک اسب ابی و یک کرگدن ترکیب شده بود و در انتظار بود که روح مرده گناهکار شناخته شده را در کام خود فرو برد و نابود کند . دور تا دور دادگاه تحت ریاست اوزیریس چهل و دو خداوند حضور داشتند و هر کدام شمشیر برنده و تیز در دست داشتند و این خدایان بعضی بشکل انسان و بعضی بشکل جانداران دیگر بودند و بمنزله مستشاران و اعضای دادگاه بشمار می رفتند و هر کدام مربوط به یکی از شهرهای سرزمین مصر وظیفه مخصوص داشتند و وجدان آدمی را از جهت مخصوص مورد مطالعه و آزمایش قرار می دادند .
روح مرده در جلسه دادرسی بدون هیچگونه تردید می کوشید پرسشهای خدایان را بعبارت منفی پاسخ دهد و هر یک از این خدایان را در نوبت خود مخاطب می ساخت و هر کدام را با نام و نشان می خواند و به این وسیله چنین وانمود میکرد که خدایان را می شناسد و از دادرسی ترس و هراسی ندارد و در زمین خاکی به راستی و درستی زندگی کرده و کفران نعمت و بی دینی در وی وجود نداشته است . هنگامی که نوبت به وزن و توزین می رسید آنوبیس و هورس دو خداوند عالیمرتبه خدای حقیقت را در یک کفه ترازو قرار میدادند و این خداوند بشکل یک پر از پرندگان که علامت و نشان حقیقت است نمایان می گذشت و در کفه دیگر ترازو قلب روح آدمی جای می گرفت .
تات نتیجه را روی لوحه مخصوص می نگاشت و اوزیریس وقتی دو کفه ترازو را برابر می دید حکم را به نفع روح مرده صادر میکرد و چنین می گفت ( روح او را آزاد گذارید هر کجا که مایل باشد برود و با خدایان و پارسایان محشور شود ). در این هنگام بود که روح انسان در شعف و شادی بوسیله کشتی مینوی به آسمان صعود میکرد و در این آسمان جاودان میشد و مختار و مجاز میگردید در سرزمین خدایان به کشت و زراعت بپردازد و مراقب سد ها باشد بی انکه در کار پر زحمت اجباری داشته باشد .
" روح انسان در نزد بوداییان فنا ناپذیر است اما از یک قالب به قالب دیگر می رود و در هر مرتبه پس از مرگ در آخرت بحساب خوب و بد اعمال وی رسیدگی می شود و در این میان کردار نیکو هر اندازه پسندیده باشد از کیفر گناه کم نمی کند و یا عمل زشت هر چه قدر نکوهیده باشد در پاداش ثواب اثری ندارد بلکه تکلیف هر گناه و یا هر ثواب جدا از یکدیگر تعیین می شود بدین ترتیب که روح انسان در آخرت قبلا کیفر گناه را می بیند و در دوزخ به عذاب و شکنجه گرفتار میگردد و سپس به بهشت می رود و پاداش خوبیهای خود را می بیند و بعدا برای تصفیه کامل مجددا بجهان خاکی مراجعت می کند و در این مراجعت در قالب نوزاد دیگر متولد می شود و در این تولد هرگاه در زندگی سابق از گناهکاران بود در طبقه کارگرها یا "هاریجانها" و غیره وارد میگردد و تا اخر عمر در طبقه خود می ماند و بسختی و مشقت و بی چیزی زندگی میکند تا روح وی تصفیه شود و هرگاه در زندگی سابق از نیکو کاران بود بشکل نوزاد در یکی از طبقات ثروتمندان و روحانیان متولد میگردد و هرگاه از هیچکدام از این گروها نبود و اصلاح و تصفیه نمی شد ممکن بود در جسم یکی از جانوران و یا در جسم یک جامد حلول کند . بهمین جهت است که ابوریحان بیرونی در کتاب خود بتناسخ ارواح را در هند به چهار قسمت تقسیم کرده و این چهاررا به "نسخ و مسخ و فسخ و رسخ" موسوم ساخته است .
اما عقیده بتانسخ ارواح در مصر قدیم رنگ دیگری داشته و به روح انسانی شامل نمی شد بلکه روح خورشید ( آمون ) در جسم فرعون پادشاه مصر حلول میکرد و از نزدیک به حل و فصل امور انسانها می پرداخت و این خداوند و یا خدایان دیگر گاهی در جسم بعضی از حیوانات مثل شغال و سگ و شاهین و غیره حلول می نمود و به این جانوران رنگ خدایی می داد .به همین جهت است که رفتار روحانیون مصر قدیم نسبت به مجسمه های خدایان خود مانند رفتار با یک موجود زنده و صاحب عقل تدبیر بود و همه روزه از این خدایان مراقبت میکردند و مایحتاج زندگی و وسایل معیشت آنان را فراهم مینمودند .
"آندره ایمار" دانشمند فرانسوی توضیحات جالبی را در کتاب خود بیان داشته است : " رفتار روحانیون مصر قدیم با مجسمه خدایان خود مانند رفتار با شخصی بود که صاحب عقل و عواطف و احساسات و خواسته های انسانی باشد . معبد خداوند در واقع خانه وی بود و گروه بسیاری از روحانیون در هر معبد وظایف مراقبت را نسبت به ان خدا انجام می دادند از آنجمله روحانی بزرگ معبد در بامداد هر روز درب اتاق خواب مجسمه خداوند را می کوبید و وی را از خواب بیدار می کرد و سپس به شستشوی مجسمه و به پاک کردن صورت و چهره او می پرداخت و لباس روزانه بر تن خداوند میکرد و برایش انواع خوراکیها و مشروبات را می گذارد و سپس مجسمه را روی دوش گرفته و گردش میدادند و در اتاق ها و محل کار گردش مینمودند . این تشریفات هنگام ظهر و شام و شب تجدید میشد و وقت خواب لباس خواب بر تن او میکردند و میخوابانیدند ."
Write By : Meraj Marjani برگرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان نوشته دکتر موسی جوان
*لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید *
با سلام امروز در مورد نظام ستارگان و پرستش آنها در مصر باستان صحبت میکنیم ، انسان سالهای سال با تجسم ستارگان به اشکال انسانها و حیوانات زندگی کرده است ، دنیای فراموش شده امروزی زمانی مورد توجه و پرستش انسانهای اعصار گذشته بوده است ، بشر امروزی با اختراع تلسکوپ توانست در میان ستارگان کاوش کند و ذره ای از اسرار این دنیای فراموش شده را فاش نماید . دوستان ضمن مطالعه مطلب اگر نظری در این مورد دارند میتوانند در قسمت نظرات مطرح کنند .

ستاره پرستی در مصر باستان
اقوام و ملل قدیم هر یک از موجودات آسمانی را خداوندی زنده و صاحب عقل و تدبیر می پنداشتند و در این موضوع هرگاه در میان آنها اختلافی پدید می آمد مربوط به بتقدم و تاخری است که نسبت بعضی از ستارگان قائل می شدند از آنجمه بعضی خورشید و بعضی دیگر ماه و برخی ستاره درخشنده صبح موسوم به شعرای یمانی یا " کاروانکش " و بالاخره برخی آسمان را در درجه اول از پرستش قرار می دادند و حتی اقوامی که ستارگان را به طور کلی می پرستیدند ستاره پرستی را دین و آئین خود می پنداشتند و به نام " صابئی " نامیده می شدند .
اکثر تصویر ها و نقش ونگارها که از دنیای قدیم بدست آمده حکایت دارند که انسان در زمان باستان اغلب ستاره ها را می پرستیدند و از این جهت است که " اورانیسم " یا آسمان پرستی قدمت تاریخی دارد و این افراد خود را از ابتدای امر خود را به خورشید وابسته میدیدند و به خورشید احترام مخصوصی قائل بودند و نه تنها نسبت به ان بلکه نسبت بهمه ستارگان پرستش می کردند و از میان آنها ستارگان " منطقه البروج "که معبر و مسیر خورشید را حراست مینمودند توجه آدمی را به خود بیشتر جلب می کردند . بنابراین آسمان پرستی در ذهن انسان همه وقت نفوذ داشته است واز اینجت ، به گفته "ژوزفوس "تصویر بروج دوازده گانه خورشید از قدیم الایام در پرده معبد بیت المقدس نقش شده و در عصر حاضر نیز در دیواره اکثر کلیساهای مسیحی دیده می شود . این بروج خورشیدی در قسمت شرقی کلیسای بزرگ " شاتر " در سنگ تراشیده شده و چهار الهه مصری در جهات شمال و مشرق و جنوب و غرب از بروج دوازده گانه نگهداری می کنند . مصریان عقیده داشتند که ساهو یا روح اوزیریس در ستاره " اوریون " اقامت دارد اما در برابر درخشندگی شعرای یمانی یا ستاره کاروانکش " سیریوس " " پرنور ترین ستاره آسمان " جلوه ای و نمودی نداشته است و بهمین جهت است که این ستاره را مصریان می پرستیدند و بنام پادشاه ستارگان می نامیدند و در بعضی از کتیبه ها درج شده که هرگاه این ستاره تیره شود سعادت و خوشی از روی زمین محو میگردد .
پرستش جانوران در مصر باستان رواج داشت اما این جانوران امثال سگ ، شیر ، شاهین ، گربه ، افعی یا ماهی را در آسمان با یکی از ستارگان تطبیق میکردند . " دوپوی " نقل کرده که پرستش یک نوع ماهی ، موسوم به " لیپدوت " در مصر با پرستش رود نیل ارتباط داشته است . "هردوت " نقل کرده که پرستش این ماهی در نزد مصریان در واقع از پرستش رود نیل حکایت میکرد . چهار حیوان در مصر باستان به چهار جهت اصلی وابسته بود اما در کلده چهار ماهی با "او آنس "خداوند ماهی ها ارتباط داشته و با چهار قمر ، سیاره زحل یا کیوان مطابقت می نماید . سیاره زهره و ونوس را بنام سیاره مسافرت اوزیریس می نامیدند .
"فرفوریوس " چنین می نویسد " بغیر از جهانی که در زمین یا در آسمان بچشم دیده می شود ، جهان دیگری وجود ندارد و بغیر از خدایانی که مصریان بشکل ستارگان در منطقه البروج دیگر آسمان میپرستیدند ، خدایان دیگری وجود ندارد . اشکال مختلف این ستارگان است که در مقدّرات انسان نفوذ می نماید . "
" کستارد " معتقد است که تاریخ جهان همان افسانه هایی است که باید در آسمانها خوانده شود . "ریچر " نقل کرده که آنچه به انسان تلقین شده است از منطقه البروج ریشه گرفته است " آنبو " یکی از کاهنان مصر باستان در مکتوب خود نوشته است که خدایان بر حق در جهان همان ستارگان " منطقه البروج " هستند که برجهای خورشید را پر ساخته اند .
ستارگانی که در برج "سنبله " جمع آمده اند از چهره "ایزیس " و یا از خود وی حکایت دارند . تصویر ستاره های منطقه البروج در قسمت خارجی کلیسای نتردام یاریس تراشیده شده است " دوپوی " نقل نموده که تصویر منطقه البروج بر بالای درب بزرگ کلیسای سن دنیس به اشکال مختلفه نقش شده است . " کرمون یونانی " عقیده دارد که افسانه اوزیریس یا افسانه های دیگر در مصر باستان را باید از روی عقایدی که مصریان نسبت به ستاره ها و رود نیل داشته اند تعبیر و تفسیر نمود .
"جمیسون" چنین می نویسد :" خورشید وقتی که در برج اسد یا لئو قرار می گرفت بنام " اوزیریس پرستیده می شد و هرگاه در برج سنبله دیده می شد بنام خواهر وی الهه ایزیس ظاهر می گشت و در برج عقرب بدوران سلطنت تیفون تعبیر می گشت . "
بنابراین خورشید در برج حمل بنام " آمون " ، در برج " جدی " بنام " مندِس " و در برج سنبله به نام ایزیس نامیده می شد . منطقه البرو ج کلدانیان در تحت مراقبت دوازده خداوند بنامهای مخصوص قرار داشت و هرکدام از بروج دوازده گانه از افسانه های هندی حکایت دارند . و به این ترتیب خوانده می شوند . " 1_ حمل 2_ثور 3_جوزا 4_سرطان 5_اسد 6_سنبله 7 _میزان 8_عقرب 9_قوس 10_ جدی 11_دلو 12_حوت .
نامهای چینی این برجهای دوازده گانه چنین است : 1_ موش 2_ گاو 3_ پلنگ 4 _ اسب 5_ افعی 6_ اژدها 7_ خرگوش 8_ گوسفند 9 _ میمون 10_خروس 11_ سگ 12 _ خرس و هریک از آنها از هیکل و شکل یکی از خدایان هندی حکایت دارند . "پلوتارک "از بعضی از روحانیون یونانی نقل نموده که مصریان در دین خودشان فقط به ستارگان توجه داشته اند .
Write By : Meraj Marjani " برگرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان نوشته دکتر موسی جوان "
*لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید *