با سلام به تمامی دوستان و همراهان ، امروز در مورد جانشین داریوش بزرگ ، یعنی خشایارشا ، صحبت میکنیم ، لشکرکشی خشایارشا به یونان یکی از موضوعات مهم در تاریخ و باستانشناسی بود ه که هنوز هم موضوع بسیاری از تحقیقات در مورد تاریخ ایران را تشکیل میدهد ، دوستانی که علاقمند به ارسال مطلب ، گردآوری و یا نوشتن مقالات تاریخی و باستانشناسی هستند میتوانند با من در این مورد مکاتبه کنند . علاقمندانی که مایلند در قسمت متفرقه وب نیز مطالبی ارسال کنند نیز میتواند با من در ارتباط باشند.
معراج مرجانی
داریوش به همراه پسرش خشایارشا
خشایارشا
مردی که ارباب بیش تر جهان شناخته شده آن روز بود ، در شوش دوردست ، بدون آگاهی یونانیان که پیروزی خود بر داتیس و آرتافرن را جشن گرفته بودند ، در حال طرح ریزی نقشه های تازه ای علیه آنان بود هردوت می نویسد :
" وقتی که خبر نبرد " ماراتون " ( که ایرانیان از یونانیها شکست خوردند ) به داریوش ... شاهنشاه ایران رسید ، خشم او که به واسطه یورش ایونی ها به سارد بسیار شدید بود دو چندان شد و عزم و اراده اش را در لشکرکشی به یونان راسخ ساخت . پس بی درنگ مامورانی به همه نقاط قلمرو خود فرستاد و دستور داد این بار بیشتر از دفعات پیش لشکریان ، تجهیزات دریایی ، اسب ، وسایل باربری و همچنین ساز و برگ فراهم آوردند . بدین ترتیب فرمان شاهی تا اکناف امپراطوری رسید و یونان هدف لشکرکشی اعلام شد . زبده ترین نفرات برای خدمات جنگی احضار شدند و تدارکات گوناگون رفته رفته تکمیل شد و سراسر قاره آسیا سه سال تمام در تب و تاب جنگ به سر برد . "
اما مقدور نبود که داریوش بتواند انتقام خود را از آتن و ارتریا بازستاند و امپراطوری خود را تا مناطق وحشی ناشناخته اروپا گسترش دهد . او در سال 486 ق.م پس از 36 سال سلطنت بسیار پر بار در گذشت . خوشبختانه از نظر سرنوشت امپراطوری ، داریوش قبلا جانشین خود را تعیین کرده بود . او از همسر اول خود که دختر یکی از همدستانش علیه " گئومات " یا بردیای دروغین بود ، سه پسر داشت ، و از همسر دومش " آتوسا " ، دختر کوروش بزرگ که از همان زمان تبدیل به افسانه شده بود نیز دارای چهار پسر بود . از میان این دو همسر ، اتوسا نفوذ بسیار بیشتری بر شاه و دربار او داشت ، از این رو بزرگ ترین پسر وی خشایارشا به عنوان وارث تخت و تاج تعیین شد .
در یکی از لوحه هایی که در " تخت جمشید " کشف شده است نوشته شده : " داریوش را پسران دیگری بود ، اما چنان که میل اهورامزدا بود ، داریوش که پدر من بود ، پس از خویشتن مرا بزرگ ترین کرد . وقتی که پدرم از تخت رفت ( مرد ) به خواست اهورامزدا من به جای پدرم شاه شدم."
خشایارشا در آغاز علاقه چندانی به ادامه نقشه های اروپایی پدرش نشان نمی داد ، اما برخی از مشاوران شاه شروع به تاثیرگذاری بر او کردند . مثلا شوهر خواهرش مردونیه عقیده داشت که " اتنیان " نباید بی کیفر بماند و می افزود که اروپا سرزمین زیبا و دلپذیر و پربرکتی است که برای بهره برداری ایرانیان آماده است . سرانجام شاه نیز به شور آمد و به پیروانش گفت :" راهی را یافته ام که نه تنها مایه سربلندی و افتخار ایران خواهد شد بلکه سرزمین های پهناور و بسیار ثروتمند و در واقع غنی تر از وطن ما بر قلمرو این دولت افزوده خواهد شد . من با این اقدام خویش علاوه بر خشنودی خاطر ، انتقام خواهم جست . من بر داردانل پل خواهم بست و از راه اروپا تا یونان لشکر خواهم کشید و اتن را به مناسبت گستاخی که نسبت به پدرم ،و خود ما به خرج داه است گوشمالی خواهم داد . حدود امپراطوری ایران تا به جایی گسترش خواهد یافت که گنبد نیلگون حد نهایی ان خواهد بود . با دستیاری شما ، من سراسر اروپا را زیر پا خواهم گذاشت و ان قاره را به سرزمین یگانه ای مبدل خواهم ساخت تا هیچ گاه آفتاب در قلمره ما غروب نکند . "
کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه
این کتیبه ۲۷ سطر و ۳ ستون دارد و از چپ به راست، به سه زبان پارسی باستان، بابلی و عیلامی نوشته شدهاست.
بدین سان خشایارشا سرانجام بر ان شد که برنامه نظامی پدرش تکمیل کند و یک ارتش بزرگ زمینی و دریایی علیه یونان تدارک ببیند . چنان که رویدادهای آینده نشان داد ، تلاش بزرگ و توان فرسای او عمیقا بر آینده اروپا و ایران تاثیر گذاشت . گرچه این تاثیر آن نبود که شاه بزرگ می خواست .
با وجود رویا های بزرگ خشایارشا درباره فتح اروپا ، مشکلاتی در شاهنشاهی ایران پیش آمد که او را ناچار کرد برنامه لشکرکشی به یونان را تا چند سال به تعویق اندازد . کمی پیش از مرگ داریوش ، مصر عَلَم طغیان برافراشته بود و آنچه نخست برای شاه الویت داشت بازگرداندن مجدد این منطقه ارزشمند به شاهنشاهی بود . خشایارشاه این برنامه را در سال 484 ق. م به انجام رسانید . او برای انکه نشان دهد که شاهنشاه ایران هیچ گاه چنین شورش هایی را تحمل نخواهد کرد ، بسیار از زمینهای متعلق به معابد محلی را مصادره و مقررات و کیفرهای سختی برای شورشیان و مردم محلی تعیین کرد . همچنین برادر خود " هخامنش " را که احساس می کرد می تواند به او اعتماد کند به سِمت " ساتراپ " جدید مصر گمارد .
چندی از این واقعه نگذشته بود که اقتدار دولت مرکزی دوباره به چالش فراخوانده شد و این بار بابل سر به شورش نهاد . در سال 483 ق.م شاه بزرگ در اکباتان بود که به او خبر رسید " زوپریاس " ساتراپ او در بابل را کشته اند و مردی به نام " شاماشریبا " خود را "پادشاه بابل " اعلام کرده است . با این حال عمر این شورش بسیار کوتاه بود . خشایارشا شایسته ترین سردار خود " مکابیز " را اعزام کرد ، به سرعت شهر بابل را دوباره تسخیر و پیرو دستورات شاه مجازات های سختی را بر ان تحمیل کرد . استحکامات باشکوه بیرونی بابل تخریب شدند ، معابد و تندیس های خدایان محلی نابود گشتند و املاک شهروندان ثروتمند مصادره شد و در اختیار ایرانیان ساکن بابل قرار گرفت .
واکنش خشایارشا در مقابل این دو شورش ، نشان داد که او فرمانده نظامی سهمگینی است ، هیچ گونه سرکشی را تحمل نمی کند و به هر تجاوزی به سرعت پاسخ می دهد . صفت برجسته دیگر او مانند پدرش شکیبایی و پشتکار در مورد تهیه مقدمات جنگ بود ، تدارکات نظامی در دست تهیه برای یورش به یونان شاهد این صفت محسوب می شد . پیش از رسیدن نیروهای ارتش ، مهندسان و کارگران به ساختن پل شناور عظیمی بر روی هلسپونت (داردانل ) پرداختند تا عبور ارتش ایران به اروپا را تسهیل کنند . بنا به گزارش هردوت :
تنگه داردانل
"شیوه این کار چنین ...بود : کشتی های بادبانی و پارویی را به منزله پایه محکم به هم بستند - 360 کشتی در سمت دریای سیاه و 314 کشتی در طرف دیگر قرار دارند . سر کشتی ها در جهت جریان اب بود تا با تعدیل فشاری که بر کابل ها وارد می شد پل ها از دو طرف نگهداری شوند . ، برای این منظور به خصوص لنگرهای سنگین را در دو جهت بالا و پایین جریان اب انداختند . لنگرهای شرقی برای حفاظت پل در قبال بادهایی که از سمت دریای سیاه می وزید و باقی در سمت دیگر و دریای اژه ، به منظور نگاهداری در مقابل بادهای غرب و جنوب بود ... همین که کشتی ها را پر بر جا کردند کابل ها را با دستگیره های چوبی به دو ساحل بستند . جنس و ضخامت این کابل ها یکسان بود ولی رشته الیاف از ریسمان های محکم تر پاپیروس بود . سپس الوارهایی به عرض و طول پل شناور بریده از یک سو به سویی دیگر با طناب سخت بسته به قسمت بالایی بند و بست کردند . آن گاه خاک و خاشاک برای همواری بر کف آن ریخته و با افزودن لایه خاک آن را سفت و محکم کوبیدند . سرانجام در هر پهلوی پل نرده نسبتا بلندی تعبیه شد تا چارپایان در حین عبور از منظره آب نهراسند ."
دو سال پیش از ساختن پل طرحی ابتکاری و استادانه آغاز شده بود . خشایارشا برای نشان دادن دوراندیشی خود دستور داد کانالی از شبه جزیره " آتوس " واقع در شمال دریای اژه حفر شود تا امکان دیگری برای عبور سریع تر ناوگانی از جنوب کوه آتوس باشد . افزون بر این ، قصد شاه از این کار این بود که این راه آبی راه تجارت در ساتراپی یونان خویش را تسهیل کند . هردوت می نویسد : " به این نتیجه می رسم که خشایارشاه از پرداختن به ان اقدام هدف خودنمایی داشته و می خواسته است حدود قدرت خویش را نشان دهد ... زیرا هیچ مانعی وجود نداشت که کشتی ها را از طریق خشکی به طرف دیگر حمل کنند ولی با وجود این دستور کندن و پرداختن کانال را داد ، چرا که در این جا عرض دریا برای عبور دو کشتی کافی نبود . "
... ادامه دارد ( قسمت اول )
Write By : Meraj Marjani
"The Persian Empire
Author : Nardo , Dan"
ترجمه مرتضی ثاقب پور
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید
"لینکهای مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "
با سلام به تمامی دوستان امروز تحلیلی داریم بر زندگی فراعنه سلسله های ۱۸ و ۱۹ ، امیدوارم که استفاده کافی را ببرید در ضمن میتوانید نظرات خود را در این مورد ارسال نما ید .
امنهو تپ دوم ، فرعون هفتم از سلسلهٔ هجدهم ، مقبره واقع در دره پادشاهان ، مصر
سرزمین آفتاب
آمنحوتپ دوم پسر تاتموس سوم در سال 1436 ق.م بجای پدر بر تخت نشست . مجسمه وی در زیر مجسمه " هاتور " بر پا شده و از حمایت این خداوند برخوردار بوده است . همه پادشاهان سلسله هجدهم مصر " هاتور " را می پرستیدند . زمانی که جسد مومیایی این فرعون کشف شد ، کمان وی نیز همراه مومیایی بود . تاتموس چهارم در سال 1410 ق.م بجای امنحوتپ پدر خود بتخت سلطنت نشست . در دیواره مقبره این فرعون نزدیک شهر " طب " نقش و نگاری بدست آمد که در این نقش نمایندگان سوریه ، در برابر وی بزانو افتاده و خراج و هدیه سالیانه تقدیم میدارند .
تات موس چهارم به همراه مادرش تییا
آمنحوتپ سوم پسر تاتموس چهارم در سال 1400 تا 1364 ق.م بسلطنت نشست . در زمان این فرعون عظمت مصر در سلسله هجدهم بدرجه اعلاء رسید .
زمانی که آمنحوتپ سوم به سن پیری و کهولت رسید و بیمار بود پسر وی آمنحوتپ چهارم در سلطنت با پدر خود همکاری میکرد و در این زمان شورش و بی نظمی و سرپیچی در فلسطین و سوریه و شمال مصر پدید آمد ، اما امنحوتپ چهارم به فکر اصلاحات دینی بود نه لشکر کشی و در این امر افکار بلندی داشته است .
این فرعون در نظر گرفته بود تا یکتا پرستی را در سرزمین مصر رواج دهد و خورشید در این سرزمین بزرگترین خداوند بشمار می رفت و این خداوند بعقیده بعضی از روحانیون چشم " هورس " " خدای آسمان " بود هورس بشکل شاهین جلوه می نمود . بعقیده مصریان خورشید هر روز بامداد از " هاتور " که به شکل گاو ماده بود بدنیا می آمده و هنگام شب در کشتی مخصوص مینوی در آسمان بگردش می پرداخت و او را در شهر هلیوپولیس بنام " رع " می پرستیدند و روحانیون این شهر از متفکران اولیه مصر بشمار می رفتند و عقیده داشتند که "رع " از همه خدایان بزرگتر است .
" اما آمون یا آمن در شهر طب خداوند حیات و زندگی بود و سر وی مانند سر یک قوچ بزرگ تجسم می یافت و نام وی به لفظ رع اضافه شده و بنام " آمون رع " خدای خورشید و پدر همه خدایان و آفریننده جانداران دیگر موسوم بود . " معبد آمون خدای خورشید در شهر کارناک و لوکسور مرکز روحانیت مصر قدیم بشمار میرفت .
بنابراین از مقام و موقعیت بی نظیری که آمون در دین و آئین مصریان دارا بود روحیه و تمایل به یگانه پرستی مشهود میشد ، اما این تمایل و روحیه را همه جا با پرستش خدایان دیگر در مرتبه پائین تر قرار میدادند و خدای خورشید در شکل و قیافه انسان تجسم میافت . آمون را به قوچ و رع را بشاهین ،شیر و غیره تشبیه میکردند و رع اغلب در اندام انسانی جلوه میکرد که سر وی مانند سر شاهین باشد و قرص خورشید در بالای سر وی واقع شود و با ابرهای طلایی احاطه گردد .
آخناتون
آخناتون یا آمنحوتپ چهارم تصمیم داشت بهر وسیله ممکن شده خورشید را خداوند یگانه مصریان سازد و دین یکتا پرستی را در مصر رواج دهد و این خداوند را بنام آتن که نام قدیمی خدای خورشید بود خداوند یکتای مصر موسوم ساخت و از اینجهت در درجه اول نام خود را از آمنهوتپ که با لفظ آمن آغاز میشد به آخناتون تبدیل کرد و از این راه پرستش خورشید را در همه جا رواج داد و نام آمون و خدایان دیگر را از معابد برانداخت و مرکز روحانیت را از شهر طب به محلی که در کناره رود نیل و در فاصله سیصد مایلی از شهر طب واقع بود منتقل کرد و مقبره خود را در این منطقه بنا نمود و ان را به نام " آختاتون " بمعنی ( افق آتون ) موسوم ساخت و بپرستش خداوند واحد خود پرداخت و مقر سلطنت را در این محل قرار داد و در این معبد هیچگونه مجسمه یا الهه دیگری وجود نداشت و فقط تصویر " قرص خورشید " بر روی دستی از مرمر را بحالتی که پرتو وی به اطراف می پراکند و از قدرت و توانایی وی حکایت می کند در این معبد بر پا ساخت . در حال حاضر نزدیک تل العمارن مقبره های متعدد از سنگ مرمر مربوط به اعضای دربار آخناتون دیده میشود .
Write By :Meraj Marjani ( برگرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان نوشته موسی جوان)
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید
با سلام به تمامی دوستان
فراعنه افرادی بودند با قدرت مطلق که خون خدایان در بدن آنها جریان داشت ، بعضی فراعنه را با مقام خدایی و بعضی هم با مقام پسر خداوند میشناسند و در نهایت آنها پادشا هانی بودند که در زمان سلطنت خود مصر را به حد شکوفایی رساندند و دوران طلایی را برای آن رقم زدند.
، زندگی مردم و پادشاهان اعصار گذشته همیشه مورد توجه مردم قرون جدید بوده است امروز در مورد این موضوع بیشتر توضیح میدهیم .
دوستان عزیز میتوانند نظرات خود را در این مورد در قسمت نظرات ارسال کنند
زندگی تحت سلطه فراعنه
جامعه مصر در دوران سلطنت قدیم
برای حفظ اتحاد مصر ، مِنِس ، نخستین فرمانروا ، پایتخت جدیدی ساخت که در حدود سی کیلومتری جنوب قاهره امروزی ، در مرز بین مصر علیا و مصر سفلی واقع بود . این شهر در ابتدا اینه هنج " دیوار سفید " نامیده می شد - که وجه تسمیه ان داشتن دیوارهایی از خشت گلی سفید شده ای بود که دور تا دور قصر فرعون را احاطه کرده بودند - و بعد ها " ممفیس " نامیده شد . تمام فراعنه مقتدر دوره سلطنت قدیم از این شهر بر مردم حکومت می کردند و مصر را به بالاترین حد قدرت و اعتبار و شهرت رساندند . بر اساس گفته یکی از منابع باستانی ، " مشابه ممفیس هیچ گاه دیده نشده است . "
مورخان نمی توانند دقیقا در مورد شکل ممفیس نظری بدهند ، زیرا شهرهای مصر باستان که برخلاف معابد و آ رامگاه ها ، از چوب و خشت ساخته شده بودند تا حد زیادی از بین رفته اند . اما بعضی از دانشمندان تصویری از زندگی شهری را در مصر باستان بازسازی کرده اند . آن ها معتقدند که مردم طبقات مختلف - اشراف ، کاهنان ، کارگزاران حکومتی ، صنعتگران ماهر و کارگران عادی - در این شهر سلطنتی زندگی می کرده اند . زندگی مصری ها در ممفیس ، مثل سایر مناطق مصر ، بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعیشان در اطراف فرعون دور می زد .
فرعون و خانواده اش در قصری بزرگ در قلب شهر زندگی می کردند . این قصر با دیوارهای ضخیم مِنس احاطه شده بود . این ساختمان از چوب و خشت ساخته شده بود و روشن و هواگیر بود و نسبت به قصرهای امروزی اسباب و اثاثیه کم تر ی داشت . اسباب قصر شامل صندلیهایی با پایه هایی به شکل پنجه شیر ، صندوقهایی از آبنوس و عاج برای البسه و جواهرات و تخت هایی باریک با کناره های مزین بود و برق طلا در همه جا قابل رویت بود . کف اتاق ها ، دیوار ها و سقف ها گچکاری بود و با نقاشیهایی که صحنه های از زندگی در مصر را نشان می داد پوشیده شده بود . محتمل است که کف اتاق ها با نقش دریاچه هایی پر از ماهی و نیلوفرهای آبی و دیوار ها با نی های پاپیروس که روی آنها غاز های وحشی در حال پرواز نمایش داده شده بود ، تزئین می شدند و احتمالا سقف ها منظره آسمان شب های مصر را نشان می دادند .
هر یک از اعضای خانواده سلطنتی تعدادی اتاق و تعدادی مستخدم برای خودشان داشتند . چون در بدن اعضای سلطنتی خون الهی جریان داشت ، لازم بود که انها قبل از ظاهر شدن در برابر مردم شبیه به خدایان و الهه ها لباس بپوشند و همین کار مدت زمان زیادی لازم داشت . برای مثال روز فرعون با استحمام در یک وان مرمر زیبا شروع می شد . این کار تنها استحمام نبود ، بلکه یک ائین مهم مذهبی بود که در حضور تعدادی از درباریان و حضار انجام می شد . این مراسم قسمتی از نظام اداب و معاشرت درباری بود که با گذشت زمان پیچیده تر شد . صرف حضور در این مراسم خود اعتبار و نشانه شان افراد بود .
جیمز هنری بریستد ، مصرشناس ، این نظام را چنین توصیف کرده است :
" تمام نیازهای خاندان سلطنتی توسط بعضی از اعیان که وظیفه شان تامین نیازهای قصر بود بر آورده می شد . این افراد معمولا عنوانی متناسب با کارشان داشتند مثل پزشک دربار یا رهبر گروه موسیقی دربار . گرچه آرایش افراد سلطنتی به نسبت ساده بود ، اما همیشه سپاه کوچکی از سازندگان کلاه گیس ، سازندگان صندل ، عطرسازان ، رخت شویان ، شویندگان و نگهبانان رختکن سلطنتی ، اتاق های فرعون را اشغال می کردند .
فرعون پس از پوشیدن لباسهای لطیف ، به سر گذاشتن تاج و برداشتن سایر نمادهای پادشاهی اش به سالنی که تخت سلطنت در آن قرار داشت می رفت تا تجارت کشور را هدایت کند . ملکه و شاهزادگان به اتاقهای مخصوص خودشان می رفتند ، تا جایی که در ان به سایر درباریان می پیوستند و تفریح می کردند .
شهبانوی اعظم ، یا به عبارتی همسر خاصه فرعون ، از نظر سیاسی قدرتمند ترین زن در سراسر کشور بود . فرزندان او مستقیما وارث تخت پادشاهی بودند . اما فرعون معمولا چندین همسر صیغه ای داشت ، که انها هم فرزندانی می آوردند و در همان قصر زندگی می کردند . اگر فرعون از ملکه اش فرزند پسری نداشت ، یکی از دخترانش با یکی از پسران سایر همسران فرعون ازدواج می کرد . مصریان هیچ ممنوعیتی برای ازدواج منسوبین سلطنتی با یکدیگر نداشتند . آن ها معتقد بودند ازدواج بین خانواده ، خون الهی انها را خالص نگه می دارد و سلسله سلطنتی فرعون را قوی می گرداند .
بسیاری از اشراف در حومه ممفیس زندگی می کردند . تعدادی از مورخان معتقدند که انها در ویلا های زیبایی که چوب و خشت ساخته شده بود ، ساکن بودند . این ویلاها را دیوارهای بلندی احاطه می کرد و هر یک باغی داشت که دارای یک استخر پر از ماهی بود که سطح آن را نیلوفرهای آبی می پوشاندند . در یک سمت استخر ، معبدی کوچک قرار داشت که افراد خانواده در ان جا عبادت می کردند .
اسباب و اثاثیه ، البته نه به خوبی آنچه فرعون داشت ، اتاق های ویلا را زینت می داد . در سالن بزرگ پذیرایی ، که اصلی ترین اتاق بود ، دیوارها و ستون های چوبی ، که پایه های حایل سقف مسطح ویلا بودند ، با صحنه هایی از زندگی مصری تزئین می شدند . قالی هایی ضخیم در کف اتاق پهن می کردند . در این نوع خانه ها حتی حمامهایی در داخل خانه وجود داشت که در انجا خدمتکاران ، اشراف را استحمام می کردند و در کنار حمام ها ، توالت هایی بود که شامل نشیمنگاهی آجری می شد که روی لگن های قابل جابجایی تعبیه شده بود .
بعد از شستشو ، یک خانواده اشرافی عادی ، صبحانه اش را که شامل شراب ، میوه ، نان ادویه دار ، عسل و خرما بود ، می خورد . سپس مرد خانواده برای کار نزد فرعون به دربار می رفت . این افراد مهم ترین و قدرتمند ترین کارگزاران فرعون بودند . برای مثال کارگزاری که عنوان " چشم و گوش پادشاه " را داشت ، مسئول بازجویی ها و پرس وجو های محرمانه برای فرعون بود . بعضی از این افراد به وزیر در انجام وظایف متعددش کمک می کردند . برای مثال ، یکی از اشراف ممکن بود در سفری همراه با وزیر برای بازدید یکی از ایالت ها برود یا به وزیر در نقش قاضی اعظم خدمت کند .
جامعه مصر باستان مرد سالار بود . اما وضع زنان ، به خصوص زنان متمول ، در مصر بهتر از زنان در سایر جوامع باستانی یا حتی بعضی کشورهای امروزی بود . آنها نمی توانستند مناصب دولتی داشته باشند و نفوذ سیاسی ناچیزی داشتند ، اما گاهی زنی صاحب شان می توانست در غیاب همسرش در کارهای حکومتی یا اداره یکی از ایالات کشور کمک کند .
زن مصری می توانست صاحب ملک و دارایی باشد و غالبا زمین های با ارزشی جزء جهیزیه ازدواجش بود ، ازدواجی که تقریبا همیشه توسط والدین عروس و داماد ترتیب داده می شد . گرچه شوهر می توانست این زمین ها را اداره کند ، ولی زن حق داشت وصیت کند و ملک و دارایی اش را برای هر که خواست ارث بگذارد . زن مصری می توانست درخواست طلاق کند و معمولا ثلث دارایی های بعد از ازدواج زوجین ، به او تعلق می گرفت . بعد از طلاق نیز دارایی خودش را پس می گرفت و حق سرپرستی فرزندان را نیز داشت .
پس از پایان یافتن کار روزانه ، اشراف معمولا به خانه بازمی گشتند تا برای میزبانی یا رفتن به مهمانی آماده شوند . خانم ها لباس بلند و تنگ و مردان ، دامن مردانه می پوشیدند . لباس ها و دامن ها اگر چه شبیه به مدل البسه طبقات پائین تر بود ، اما از پارچه های ظریف تر تهیه می شد و با رشته هایی از طلا روی انها نقش هایی دوخته می شد . آرایش چشم زنان و مردان مشابه هم و بسیار غلیظ بود و هم زنان و هم مردان کلاه گیس های مشکی داشتند . همگی بهترین جواهراتشان را می اویختند . هر خانم یک جعبه ارایش به همراه داشت که حاوی شانه ها ، روغن ها ، قاشق های پماد ، زغال سیاه و مالاکیت سبز برای آرایش چشم ها و آینه های مسی یا نقره ای صیقل داده شده بود . خدمتکاران برای مهمانان گوشت گاو ، بز ، غاز ، لوبیا ، نخود ، انگور ، خرما ، نان و شیرینی می آوردند . زنان و مردان مطابق رسوم جداگانه می نشستند . آنها با دست غذا می خوردند و همراه غذایشان شراب می نوشیدند . سپس می نشستند و به تماشای کارهای تر دستان ، نوازندگان ، حرکات آکرباتی و دختران رقصنده می پرداختند . یک ترانه قدیمی نظر یک مصری متمول را نسبت به زندگی چنین توصیف می کند :
تا وقتی زنده هستی ، به دنبال خواسته های قلبت باش ...
شیون کردن هیچ کس را از دردسر رها نمی سازد ...
استراحتی بکن،
کسل ودلسرد نباش
هیچ یک از ان هایی که این زندگی را ترک گفته اند ، دوباره باز نخواهند گشت .
Write by : Meraj Marjani برگرفته از کتاب " فراعنه مصر " اثر برندا اسمیت
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید