به علت اینکه بیشتر منابع و ماخذ ایرانی در طی دوران از بین رفت بیشتر منابع از نگاشته های یونانیان بر اورد شده است و علت اختلاف و بحث های تقریبا پایان ناپذیر در طول تاریخ در این بوده که یونانیان بیشتر تاریخ ایران را بصورت جانبدارانه نگاشته اند ولی در بیشتر موارد در مقابل حقیقت چاره ای نداشته و ان را به رشته تحریر در اورده اند.
دومین قسمت از مقاله بی نظیر شاهان و رعایا در مورد بیشتر اقشار جامعه در ایران ان روز و در مورد زنان بیشتر سخن به میان می اورد .
معراج مرجانی
در نردبان اجتماعی ایران ، مستقیما پس از شاه بزرگان و روسای نجیب زادگان قرار داشتند . این افراد زمین داران بزرگ بودند که البته مقام فئودال های قرن وسطی اروپا را نداشتند . گر چه از لحاظ نظری شاه صاحب تمام سرزمین های ایران محسوب می شد و همه زمین ها به او تعلق داشت ، ولی داریوش و جانشینان او پیوسته مستغلات و زمین هایی به نجبایی که به عنوان افسر یا سواره نظام در ارتش به آن ها خدمت کرده بودند می بخشیدند . مساحت این زمین ها متفاوت بود و با اصطلاحات نظامی بیان می شد . مثلا می گفتند : „ زمین های کمانداری „ „ زمین های اسبی „ ، „ زمین های ارابه ایی „ و جز آن . دارنده هر یک از این قطعات زمین ملزم بود که به تناسب دارایی خود سرباز و تجهیزات به ارتش تقدیم کند . مثلا صاحب یک زمین کمانداری ، که حدود ۱ ۲ هکتار وسعت داشت ، می بایست یک کمان دار در اختیار شاه قرار می داد . این ها کوچک ترین مستغلات بودند . بعضی از بزرگان که مورد عنایت شاه قرار داشتند ، زمین هایشان هزاران هکتار مساحت داشت .
نگهداری این املاک و خانه های بزرگ واقع در آن ها ، مستلزم وجود انواع کارکنان و کارگران بود که از مزرعه داران و کشاورزان تا پرورش دهندگان اسب ، آهنگران ، اشپزان و خدمت کاران زن را در بر می گرفت . تعداد کمی از آنان کارگران یا پیشه وران آزادی بودند که مزد دریافت می کردند ، اما بیش تر آن ها را رعایا و بردگان تشکیل می دادند . رعایای زمان هخامنشی ، همانند سرف های قرون وسطای اروپا ، قطعه زمین های کوچک کشاورزی در اختیار داشتند که به کمک آن تامین معاش می کردند و در عوض مقدار گزافی از محصول را به مالک می پرداختند . رعایا در این قطعه زمین ها کلبه های کوچکی از خشت یا سنگ یا از حصیر و بوریا می ساختند و در آن زندگی میکردند . ضمن آن که بعضی از رعایا می توانستند درجهان خودکفای املاک ارباب خود به مقامات بزرگی برسند ومسئولیت های مهمی را عهده دار شوند ، بیش تر آنان پیوسته وامدار اربابان بودند و از این رو نمی توانستند از شرایط انقیاد خود بگریزند .
بردگان ، نظیر تمام جامعه های باستانی ، در پایین ترین قسمت نردبان اجتماعی قرار داشتند گر چه شگفت انگیز است که در ایران یک برده شاید بخت بیش تری برای آزادی خود داشت تا یک سرف (خطاکار) . اومستد در این بار می نویسد : مردان آزاد در صورت وام داشتن یا ارتکاب جرم تبدیل به برده می شدند . والدین ناچار می شدند در مواقع تنگدستی فرزندان خود را بفروشند. نام های خارجی „ در لوحه ها و بنا های باقی مانده „ نشان دهند ه وجود این ، بیش تر بردگان خانه زاد بودند ، چون ازدواج بردگان با یکدیگر از لحاظ ازدیاد جمعیت مفید تلقی می شد . برده در صورتی که نمیگریخت یا به دروغ ادعای آزاد بودن نمی کرد ، معمولا مورد خوش رفتاری قرار می گرفت . غالبا مسئولیت های مهمی به او واگذار می شد و حتی در برخی موارد می توانست آزاد شود .
در میان طبقات بالا و طبقات پایین ، مزد بگیران آزاد طبقه متوسط قرار داشتند که بیش تر آن ها را کاراگرن غیر ماهر تشکیل میدادند . در کنار کسانی که در املاک زحمت می کشیدند ، بعضی نیز به کار در طرحهای بزرگ کانال کشی „ یا ایجاد قنات ها“یا ساختن کاخ های سلطنتی به کار اشتغال داشتند و بعضی نیز به خدمت در ارتش می پرداختند . آزاد مردان معدودی که مهارت هایی داشتند – از جمله نانوایان ، قصابان ، درود گران و پیشه وران - لایه کوچکی از طبقه متوسط را تشکیل می دادند . در بالای نردبان اجتماعی بازرگانان قرار داشتند که غالبا دارای زندگی مرفهی بودند و به تجارت کالاهایی نظیر رنگ ارغوانی و منسوجات از فینیقیه ) در ساحل فلسطین ( ، عطریات از عربستان ، چوب و الوار از جزیره یونانی کرت ، غلات و شیشه و بلور ازمصر ، و ادویه و خاک طلا از هندوستان می پرداختند .
برای مطالعه بیشتر به قسمت ادامه مطلب مراجعه کنید ...
شاهان و رعایا , مقاله ایست بسیار جالب و موثردر مورد زندگی اجتماعی طبقه اشراف و مردم در دوره باستانی ایران . اگر چه اطلاعات و منابع اندکی از ان دوره موجود است ولی در این مقاله به خوبی به زندگی این طبقات اشاره شده است . این مقاله نگاهیست کاملا باستانشناسی به دوره عظمت و شکوه دوران باستان ایران .
معراج مرجانی

شاهان ، رعایا و بردگان : زندگی در ایران آن روز
در زمان داریوش یکم امپراتوری ایران به اوج عظمت سیاسی و نظامی خود رسید که ویژگی های آن با تغیراتی اندک تا زمان سقوط آن در قرن چهارم ق .م ادامه داشت . آداب و روسوم و آیین ها اجتماعی و دینی آن نیز اساسا طی نسل های پیاپی بی تغییر ماند ، به طوری که میتوان زندگی روزانه در زمان او را نماینده و الگوی فرهنگ کلی ایران محسوب کرد . دانشمندان جدید پیوسته با عناصر این فرهنگ که عمدتا ایرانی ولی آمیخته با فرهنگ های آشوری ، لیدیایی ، مادی ، بابلی و غیر بوده است روبرو بوده اند . شاهنشاهی ایران بیش از هر چیز مرکب بود از سرزمین ها و اقوام گوناگون که هر یک آزادانه زبان ، آداب و رسوم و مذاهب ویژه خود را داشتند . گر چه شاهان ایران تقریبا تنها نجیب زادگان ایرانی را در مقامات ارشد ساتراپی ها و ارتش می گماردند و از طریق این افراد اداره امپراتوری را در اختیار داشتند ، ولی به طور کلی به بزرگان غیر ایرانی محلی ایالات نیز اجازه داده میشد که مقامها و شیوه زندگی خود را داشته باشند . بدین قرار در واقع دو ایران وجود داشت : یکی امپراتوری عظیم که عمدتا مرکب از فرهنگ های غیر ایرانی بود و دیگری قلب امپراتوری که پارس بود و منطقه ای کوچکتر در غرب ایران محسوب می شد . در زمان داریوش و جانشین او ، این قالب فقط شامل فارس با کاخ های بزرگ پاسارگاد و تخت جمشید نمیشد بلکه ارتفاعات اطراف اکباتان و جلگه های حاصلخیز پیرامون شوش رانیز در بر میگرفت . مدارک باستانشناختی از این ناحیه مرکزی حاکی از وجود جامعه ای است که در آن فرهنگ های متفاوت آغازین بین النهرین و اقوام ایرانی با هم جوش خورده بود . از همین روست که ایرانیان ، نظیر رومیان ، به اسانی اندیشه ها و آداب و روسوم دیگران را اخذ می کردند .
برای مطالعه بیشتر به قسمت ادامه مطلب مراجعه کنید ...
ادامه مطلب ...

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید...پرستو به بازگشت زد نغمهی امید
به جوش آمدهست خون ، درون رگ گیاه... بهار خجستهفال، خرامان رسد ز راه
سال نو باستانی و عید نوروز مبارک
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست این یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی رغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصالست
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شبهای باوحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز
***
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
***
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستانابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله نامور به شیخ اجل سعدی شیرازی

باغ ارم -شیراز
یاد آر از آن بدیع زمستان که دست ابر / از برف و یخ به گیتی نطعی بگسترد
و اینک نگاه کن که اعجاز نامیه / جانی دگر به پیکر اشجار بر دمید
آن لاله بر مثال یکی خیل نیزه دار / از دشت بر دمید و به کهسار بردوید
بنگر بدان بنفشه که گویی فتاده است / بر دانه مرصع اندر میان خوید
و آن سوسن کبود نگر که میان کشت / با سوسن سپید به یک جای بشکفد
محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعراء بهار
در آیین های باستانی ایران برای هر جشن و یا مراسم مذهبی خوانی گسترده می شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند : آتشدان ، ماهروی و برسم ، فراوردهای فصل و خوراکی های گوناگونی نیز بر سر خوان نهاده می شد. زیرا خوردن خوراک مذهبی یکی از رسم های دینی بود
عدد هفت از هفت امشاسپند در دین زرتشتی (اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندامذ، خورداد و اَمُرداد) گرفته شده
خانواده های ایرانی هفت سین می چینند که حاوی مجموعه ای از نمادهای استقبال از بهار است. هفت سین حداقل باید حاوی هفت عنوان باشد که با حرف سین شروع می شوند

سبزه: تولد دوباره ، حیات نو و سبز بودن
سمنو: ثروت و فراوانی و وفور
سنجد: عشق
سیر: دارو و درمان و بعنوان ماده ای گندزاد می باشد
سیب: زیبایی و سلامت
سماق: رنگ طلوع آفتاب
سرکه قرمز : سن و صبر و عقل
سنبل: آمدن بهار و نشان دهنده زیبائی
سکه زرد : ثروت
درشب عید، در بیشتر خانه های ایرانیان ، غذای مخصوص عید یعنی سبزی پلو با ماهی تهیه می شود.