عجایب باستانشناسی

عجایب باستانشناسی

مدجای کلمه ایست عبری که به سربازان ومحافظان فرعون اطلاق می شده .این وبلاگ برای کمک به ارتقای فرهنگ و تاریخ جهان نگاشته شده است
عجایب باستانشناسی

عجایب باستانشناسی

مدجای کلمه ایست عبری که به سربازان ومحافظان فرعون اطلاق می شده .این وبلاگ برای کمک به ارتقای فرهنگ و تاریخ جهان نگاشته شده است

نظرات




این نامه  توسط یکی از بازدید کنندگان ارسال شده است که در صورت علاقمندی شخص ارسال کننده می توان به ان پاسخ داد .

ربط ما چیست؟


نویسنده سهیلا شاکرین - دارای فوق لیسانس رهبری سازمانی و درگیر فوق لیسانس دوم در روانشناسی در ایالات واشینگتن.


در خواست و هدفتان چیست؟ با رسیدن به اهدافتای آینده جامعه تان را خلق کنید. وقتی که تاریخ تمدنمان را میخوانیم سوالی که دائم پیش میآید این است که چرا ایران به اندازه امریکا یا هلند یا ژاپن ترقی نکرده؟ همراه این سوال کلافگی و گیجی ئ ناخودآگاهی هم اغلب به ما دست میدهد به این دلیل که در عین حال در همان تاریخ میخوانیم که ایرانیها چه در زمان ایران باستان یا در دوران طلائی اسلام، کمابیش حدود ۱۸ قرن، یکی از دو سه تمدن بزرگ و بسیار موفق دنیا بودند. یعنی بارها و بارها ما دوراندیشی، خلاقیت و پشتکار خود را برای ساختن و پیشبردن جامعه ای توانا، مرفه و مستقل نشان داده ایم. برای ۱۸ قرن، زمانی که هیچ الگوئی دیگری بغیر از ذهن، خلاقیت و انرژی خودمان نداشتیم، ما بارها توانائی خود را برای کشف و اختراع و تولید کالا و سرویس، برای تغذیه بهتر و بهتر کردن زندگی مردم و فرزندان خود، برای پروراندن علما و دانشمندان، برای تجارت و متمول شدن و ابداع کردن سازمانها و سیستمهای موفق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و بر قرار کردن روابط مثبت با اقصانقاط جهان نه تنها ثابت کرده ایم بلکه زبانزد بوده ایم. پس چرا ما ایرانیها با تمام قدمت تمدن و بهره هوشی فردی و جمعیمان حدود ۶-۸ قرن پشت سر انقلاب صنعتی و پیشرفتهای ملموس غرب هستیم؟ 
میشود به این سوال از زوایا و دیدهای مختلف جواب داد. ولی کدام زاویه یا دید میتواند که چاره ای بغیر از آنچه در پیش گرفته ایم جلوی پای ما بگذارد؟ کدام زاویه ی و دید تازه تری میتواند تمرکز صد ساله ئ سیاسی-اجتماعی و ذهنی ما را به جهت صنعتی-اقتصادی و عملی سوق دهد؟ کدام درخواست امروز یا فردای ما میتواند صدها مشکل ما را در مسیر خود-چاره-ساز بودن سوق داده و ما را قادر کند که خود و فرزندان خود را برای رقابت در دنیائی نو پرورانده و آماده کنیم؟
http://soheylashakerine.blogfa.com/
اگر مکاتبه میکنید، لطفن وبسایت تان را برایم بفرستید.

اگر مایل به دریافت مقاله ها نیستید خوشحال میشم که به من اطلاع بدهید تا ایمیلتان را حذف کنم.
لطفا وبسایت تان را برایم بفرستید.
soheylashakerine@gmail.com

مفهوم خداوند در عهد باستان

 

 

انسان در ادوار گذشته همواره در جستجوی خدا بوده است در این برهه ها گاهی اوقات این جستجوها به نتایج غیر واقعی منتهی می شده است . تعدد خدایانی که بشر برای خود ساخته بود گاهی منتهی به سر در گمی بشر شده است . در تمدن های باستانی بیشتر آثار خداوند به عنوان خدا شناخته می شده است از جمله ماه و خورشید و ستارگان . پرستش اینگونه از اثار تا سالهای متمادی ادامه داشته است . وحتی بسیاری از انسانها با وجود راهنمایی پیامبران الهی دست از عبادت اینگونه اثار بر نداشته اند . 

مقاله امروز تحقیقی است اساسی در مورد راز پرستش خداوند در این اعصار . 

دوستان می توانند نظرات خود را در قسمت نظرات مطرح کنند . 

 معراج مرجانی 

marjani.meraj@gmail.com 

www.medjai.blogsky.com  

 

 

مفهوم خداوند در نظر انسانهای اولیه ماقبل تاریخ


زمانی که انسان در غارها یا میان شاخه های درختان مسکن میگزید و از دوران جمع آوری غذا و خوراک قدمی بالاتر نگذارده بود مفهوم خداوند و خالق برای وی نامعلوم و مجهول بود و انسان در این دوران همه وقت در نگرانی و اضطراب بسر می برد و اوقات وی در مبارزه با گرسنگی و عوامل ناگوار طبیعی سپری می شد اما از زمانی که در دوران تولید غذا و خوراک وارد گردید و الات و ادوات زندگی بالخصوص از سنگ و استخوان تراشیده فراهم نمود و بوسیله زراعت و دامداری زندگی خود را بهبود بخشید توانست در علل حوادث و اتفاقات بفکر پردازد . از این اتفاقات در درجه اول طلوع و غروب خورشید و ماه و گردش منظم ستارگان در آسمان توجه وی را بسوی خود جلب نمود و در آن زمان گر چه خورشید در نظر وی مانند یک قرص مسین کوچک جلوه مینمود و از حجم و بزرگی آن اطلاعی نداشت اما این خورشید صفحه درخشنده ای بود که روشنی و گرمی بی پایان از خود منتشر می ساخت و آدمیان و جانداران و گیاهان را حیات و زندگی می بخشید و از سیر و گشت نیز پرتو زرین فام خود را بر جهانیان می تابانید و روز و شب پدید می آورد و ظلمت و تاریکی را می پراکنید .بنابراین انسان در ابتدای تمدن و شهر نشینی خود چون خورشید را در حرکت و گردش میدید وی را موجودی جاندار و صاحب روح و عقل می پنداشت و این حرکت چون به طور منظم و سرمدی انجام می گرفت و مرگ و فنا و نیستی در او راه نداشت از جانداران و موجودات زمینی متفاوت می نمود و چون با وجود کوچکی اندام و روشنی و گرمی بی پایان پدید می آورد و انسان از حجم و بزرگی ان بی خبر بود وی را بالاتر و والاتر از آدمیان و دیگر موجودات می پنداشت و چوت شکل و رنگ و گرمی خود را در اوقات مختلف روز تغییر می داد چنین به نظر می رسید که به سوی زمین خاکی نظاره و تماشا می کند و آدمیان را مهر و محبت می ورزد و یا آنان را با حرارت سوزان خود مورد خطاب قرار می دهد و همین امور کافی بود که انسان در وقت حاجت و ناتوانی از خورشید و ماه و ستارگان لطف و عنایت طلب نماید و آنان را پرستش کند و یا هر یک را خدای خود انگارد و بهمین جهت است که انسان در طول هزاران سال از زندگانی خود در عهد باستان خدایان متعدد را پرستیده و این خدایان را در قسمت عمده از میان ستارگان و موجودات درخشنده آسمانی انتخاب می کرده است و همه این عقاید در واقع از جهالت اولیه انسان نسبت به حقیقت ستارگان و از بی اطلاعی وی نسبت به حقایق فیزیکی و طبیعی جهان سرچشمه گرفته است .

 

 

 

برای مطالعه بیشتر به قسمت ادامه مطلب مراجعه کنید 

ادامه مطلب ...

شاهان و رعایا -3


  

 رسیدن موسم بهار همراه است با شروع نمایشگاه گل و نمایشگاه بین المللی کتاب ، در این راستا علاقمندان به کتاب و کتابخوانی مجالی یافته تا حضوری به هم رسانند تا یکبار دیگر با اثار نویسندگان نامی تجدید پیمان بندند . امید است که کتاب و کتابخوانی محدود به هفته ای نشده و این رسم به صورت عادتی روزمره در میان مردم نهادینه شود . اینده متعلق به کسانی است که به گذشته خودشان آگاهی داشته باشند .ملتی که به تاریخ خود آگاه نیست محکوم به تکرار آن است . امروز اخرین قسمت از مجموعه شاهان و رعایا را به پایان می بریم


marjani.meraj@gmail.com 

www.medjai.blogsky.com 

 معراج مرجانی  

 

 

 شاهان و رعایا -3

 

این گفته پانتئا  که آرزویم بیشتر آن است که در کنار شوی‌  قهرمان خویش در گور باشم تا در جوار شوهری پلید و حقیر در نور بدون شک اشاره ای    است  به اصل و قاعده  والا و دقیق ) اما احتمالا نا  مکتوب ( شرافت و  صداقت که الهام بخش طبقات بالای ایران بود است . داریوش یکم که خود را الگویی   برای پیروان دیگر می‌ دانست ، بسیاری از احکام این اصل را هم در زندگی‌ و هم در سنگنبشته  ای که به  دستور او به صخره ها  حک کرده ا‌ند ، مورد تائید و تاکید قرار داده است :

به خواست  اهورامزدا چنان کسی‌ هستم که راستی‌ را دوست هستم ، بدی  را دوست نیستم . نه مرا میل است کهشخص ضعیف از طرف توانابه اوبدی  کرده شود نه آن مرا میلاست „  که شخصتوانایی   از طرف ضعیفبه اوبدی کرده شود .

آنچه راست است „  آن میل من است „ . مرد دروغگو را دوست نیستم ... سخت بر هوس خود فرمانروا  هستم . مردی که  همکاری می‌  کند او را به جای همکاری اش  „ همان  طور  او را پاداش می‌ دهم . آن که زیان می‌ رساند  او را  به جای زیان   „اش کیفر می‌ دهم . نه مرا میلاستکه مردی زیان برساند  . نه حتی مرا میلاست که  اگر زیان  برساند  کیفر نبیند .

بیزاری داریوش از دروغ به ویژه پر معناست . بنا به نوشته هرودوت ، ایرانیان „  دروغ  گفتن و پس از آن بدهکار بودنرا زشت تر  از هر چیزی می‌دانند .

دلایل بسیاری برای هراس آنها از وام داشتن وجود دارد ، اما مهم این اعتقاد آنان است که هر کس قرض دارد ناچار است دروغ بگوید . „ کیفر درغگویی معلوم نیست  چه بود ه ، اما مجازات‌های مربوط به جرایم دیگر چه برای  طبقات بالا  و چه پایین،  بسیار سنگین  بوده  است  . مثلا مجازات قتل ، تجاوز  به عنف و خیانت ا  عدام  بود ه است که به صورت زنده به گور کردن ، به چهار میخ کشیدن ، یا خفه کردن در گودالی از خاکستر انجام می‌ شده است . حتی  ارتکاب جرائم   نسبتا کوچک تر به گور شدن یا قطع دست و پا می‌  انجامید .

از سوی دیگر ، هرودوت و سایر نویسندگان  باستانی اتفاق نظر دارند که اکثر ایرانیان مردمانی سازگار و پیرو قوانین و قواعد جامعه بودند . معمولا افراد برابر وقتی‌ به یکدیگر می‌ رسیدند درود  می‌ گفتند  و لب های یکدیگر را می‌ بوسیدند  و کسانی‌ که   تا حدی برابر بودند  به بوسه ای    بر  گونه یکدیگرهای   اکتفا می‌ کردند ، عملی‌ که اکنون در جامعه های  امروزی غربی رواج دارد . آن ها همچنین به برپایی  جشن و میهمانی   و نوشیدن  شراب به ویژه در مراسم برگزاری جشن های تولد علاقه داشتندهرودوت می‌ گوید : „ یک ایرانی‌ ثروتمند در  جشن    زاد  روز  خود ممکن است یک گاو یا اسب یا شتر یا خر را در تنور بپزد و با آن به پذیرایی‌   از میهمانان خود بپردازد ، و اگر  تنگدست  باشد به پختن حیوانی کوچکتر اکتفا کند . خوراک اصلی‌ چندان فراوان نیست ، اما انواع دسر ها بارهاجداگانه  به میهمانان تعارف می‌ شوند بسیار فراوانند  .

همین رسم  باعث شده که یونانیان  از سر سفر ه ایرانیان گرسنه بر خیزند ، برای آن که ما هیچ چیز را بهتر از آن نمیدانیم که برایمان چند بار غذا آورده شود . „

 

  ...

برای مطالعه بیشتر به قسمت ادامه مطلب مراجعه کنید 

ادامه مطلب ...