جنگ جهانی دوم ، باعث مرگ هزاران انسان ، قهرمانانی را نیز در خود پرورش داد که امروزه نام آنها در تاریخ میدرخشد ، یکی از این نامها " لودمیلا پاولیچنکو" است که در ارتش سرخ خدمت میکرد که امروز به شرح زندگی او میپردازیم.
قهرمان تک تیر اندازان زن دنیا
در حمله ارتش آلمان نازی به روسیه ، زنان بسیاری در واحدهای نظامی ارتش سرخ خدمت می کردند ، خلبانان زن ، تانکیست های زن و از همه مهمتر ، موفق ترین تک تیر اندازان ارتش سرخ را زنان تشکیل می دادند . در میان این تک تیر اندازان زن ، موفق ترین تک تیر انداز زن طول تاریخ ، سرهنگ " لودمیلا پاولیچنکو" قرار داشت .
ماهرترین تک تیر انداز جهان یک اوکراینی بود ، لودمیلا پاولیچنکو ، در تاریخ 12 جولای 1917 در روستای کوچک " بلیا تسکرکوف " ( کلیسای سفید به زبان اوکراینی ) به دنیا آمد ، لودمیلا یکی از شاگردان خودسر و شلوغ مدرسه به شمار می رفت ، همزمان که او سیکل خود را دریافت می کرد به همراه والدین خود به شهر " کیف " پایتخت اوکراین مهاجرت کرد ، زیرا پدر او یک شغل کوچک در کارخانه مهمات سازی کیف بدست آورده بود ، پاولیچینکو نیز توانست به عنوان یک کارگر تراشکار در کارخانه مذکور مشغول به کار شود ، لودمیلا در این زمان به یک کلوپ تیراندازی ملحق شد و پس از مدتی به یک تیر انداز ماهر مبدل گشت .در 22 ژوئن 1941 ، حمله بزرگ ارتش آلمان به روسیه شروع شد در این زمان لودمیلای 24 ساله در دانشگاه کیف مشغول تحصیل رشته تاریخ بود ، او به همراه دیگر همکلاسان خود با اشتیاق فراوان درخواست ملحق شدن به ارتش سرخ را کردند . افسر پذیرش زمانی که لودمیلا را در لباس آراسته و ناخنهای بلند دید که درخواست تفنگ برای جنگیدن با سربازان نخبه " ورماخت " را می کرد برای دقایقی به شدت خندیده و از او با استهزا پرسید که آیا چیزی در مورد تفنگ می داند ، در پاسخ لودمیا ، گواهینامه کلوپ تیر اندازی را به افسر پذیرش ارائه نمود ، افسر پذیرش از او خواست که به عنوان یک پرستار در ارتش خدمت کند ولی او بشدت اعتراض کرد و سرانجام با اصرار فراوان به عنوان یک تک تیرانداز به لشکر 25 ام پیاده پیوست ، در آگوست 1941 ، لشکر 25 پیاده در حال دفاع کردن از منطقه " بلیایوکا بود که لودمیلا توانست اولین موفقیت خود را بدست آورده و در یک روز دو سرباز آلمانی را از پای در آورد.
سربازان تک تیر انداز روسی در آن زمان مجهز به تفنگ قدرتمند موسین –ناگانت با برد موثر 600 یارد و مجهز به دوربین بودند .
لودمیلا در مدت دو ونیم ماهی که در بندر ادسا می جنگید ، میزان رکورد خود را به 187 سرباز کشته شده آلمانی افزایش داد ، زمانی که واحدهای ارتش آلمان در حال تسخیر بندر استراتژیک " سواستوپل " بودند واحد لودمیلا در کنار تفنگداران نیروی دریایی ارتش سرخ دست به مقاومت شدیدی زدند و در ژوئن 1942 ، به اثر انفجار یک خمپاره بشدت مجروح شد ، در این هنگام رکورد او 309 سرباز کشته شده آلمانی بود . به دستور فرماندهان ارشد نیروی دریایی ، لودمیلا مجروح به سرعت توسط یک زیر دریایی از بندر در شرف سقوط سواستوپل خارج گردیده و به مکان امنی منتقل گردید .
بعد از بهبودی ، او به درجه سرهنگی ارتقا پیدا کرده و سپس به همراه یک هیت سیاسی در 1943 به آمریکا مسافرت نمود ، در آمریکا فرانکلین روزولت در کاخ سفید به استقبال او آمد و به او خوشامد گفت . لود میلا به دعوت الینور روزولت ، همسر وقت رئیس جمهور آمریکا به ایراد سخنرانی در سرتاسر آمریکا پرداخت .با دستور مقامات ارشد ارتش سرخ برای حفظ جان لود میلا از شرکت او در جنگ جلوگیری شد ، در عوض لودمیلا به آموزش تک تیراندازان پرداخته و ده ها تک تیرانداز ماهر تا پایان جنگ توسط او آموزش دیدند . لودمیلا جزء معدور زنانی بود که مدال قهرمان اتحاد جماهیر شوروی ( یکی از معتبرترین مدالهای نظامی جهان ) به او به خاطر شجاعت هایش در جنگ با آلمان نازی در سال 1943 میلادی اعطا شد .
سرهنگ " لودمیلا پاولیچنکو"در لیورپول
بعد از پایان جنگ ، قهرمان تک تیرانداز ارتش سرخ به ادامه تحصیلات خود در دانشگاه کیف پرداخت و همچنین از سال 1945 تا سال 1953 در مرکز فرماندهی و ستاد اصلی نیروی دریایی به عنوان پژوهشگر همکاری کرد .
لودمیلا یکی از اعضای فعال کمیته قربانیان جنگ جهانی دوم به شمار می رفت ، وی سرانجام در تاریخ 10 اکتبر 1974 در سن 58 سالگی ، به عنوان معروفترین تک تیر انداز زن دنیا با رکورد 309 سرباز کشته شده دشمن ، در گذشت ، پس از مرگ وی ، جسد سرهنگ لودمیلا پاولیچنکو در گورستان نوودویچی مسکو در کنار مشاهیر معروف روسیه به خاک سپرده شد.
Write By : Meraj Marjaniبرگرفته از ماهنامه جنگ افزار
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید
با سلام خدمت دوستان گرامی امروز قسمت آخر از زندگی نامه بودای بزرگ را به پایان میبرم ، امیدوارم که استفاده لازم را برده باشید . دوستان گرامی اگر نظری یا پیشنهادی در مورد وب یا مطلب دارند ، یا مایلند که مطلبی ارسال نمایند ، میتوانند در قسمت نظرات گذشته و یا با ایمیل من تماس بگیرند.

بودای بزرگ-۲
بودا زیر درختی که از آن پس آن را درخت «بیداری و روشنائی» نام گذارده اند در جهت مشرق نشست و با خود گفت «تا هنگامی که بواقعیت نرسم از این محل تکان نخواهم خورد» سپس به تفکر و تمرکز نیروی معنوی و مراقبۀ احوال درون پرداخت، و لیکن «مارای» حیله گر و شیطانی مدام سعی می کرد تا او را اغوا کند. نخست با تهدید و بعد با فرستادن ماهرویان افسونگر، کوشید تا شهوات مرتاض بزرگ را برانگیزد و توجۀ او را از حق منحرف سازد و او را از وصول به واقعیت جهان باز دارد. ولی کوچکترین خللی در ارادۀ گسست ناپذیر «گوتاما» پدید نیامد و سرانجام هنگام شب، واقعیت نقاب از چهرۀ فروغ آگین خویش برداشت و وی بتدریج بمراتب بالاتر و ممتازتر آگاهی و هشیاری شاعر شد، و فروغ بی پایانی در اعماق وجودش سریان یافت و با علمی شهودی، به اسرار جهان پی برد و به واقعیتهای شریفی همچون سرگردانی روح در گردونۀ باز پیدائی و دائرۀ مرگ و نیستی و مبدأ رنج و اسارت جهان و راهی که منجر به فرونشاندن این رنج می شود، بیدار شد و بعدها دربارۀ این لحظه بودا گفته است: «در این لحظه متوجه شدم که روح من از پلیدیهای هوس و از پلیدیهای دنیا و از پلیدیهای نادانی آزاد گردیده است و در مقام آزادی، معرفت آزادی طروع کرد و براستی دانستم که دیگر دائرۀ باز پیدائی درهم شکسته و وظیفۀ من به پایان رسیده است و هرگز بدین جهان هستی باز نخواهم گشت».
بودا برای مدت هفت هفته، در ناحیۀ همان درخت بیدرای سکنی گزید و از لذت آرامش و آزادی در سکوت تنهائی بهره مند شد. در این مدت دو حادثۀ مهم بوقوع پیوست که یکی حیله های جدید «مارا» برای اغوا و انحراف بودا است. «مارا» می اندیشید حال که «بودا» بر تمام موانع دنیوی غلبه یافته است، یگانه راه اغوای او اینست که وی هرچه زودتر به «نیروانا» نائل آید و از اشاعۀ آئین خود اجتناب ورزد، تا سایر آدمیان از راه آزادی و نجاتی که «بودا» بدست آورده است متمتع نگردند. بودا در پاسخ این وسوسۀ جدید می گوید: «ای ماران شیطان صفت من هنگامی وارد «نیروانا» خواهم شد که مریدان دانا بدست آرم. مریدانی که در آئین من ورزیده شوند... و در راه آئین گام بردارند و آنچه از اساتید خود آموخته و شنیده اند به دیگران بیاموزند و آنرا بسط و گسترش دهند.. ای مارای شیطان صفت من هنگامی به «نیروانا» خواهم پیوست که راه مقدس من جهانگیر شود و به جهانیان پرتوافکند و میان آنان شکوفا گردد و همه آن را بشناسند و بدانند».
اتفاق دیگری که در آن لحظۀ حساس حیات بودا رخ داده است تردیدی است که در دل او سایه می افکند و وی در «گرداندن چرخ آئین» مردد می شود و با خود می گوید: «به اسرار نهفته پی بردم اسراری که درک آن مشکل است. اسراری که آرامش می بخشد و بر فراز اندیشه های انسانی پرواز می کند فقط فرزانگان می توانند به درک آن ممتاز شوند ولی برای آدمی که در محیط خاکی زندگی می کند و از لذایذ آن بهره مند است، درک قانون علیت و سلسلۀ علت و معلول بسی دشوار خواهد بود، و گوشه گیری از دنیا و فرونشاندن عطش حیات... و سرانجام پایان همه اینها یعنی «نیروانا» بسی دشوار خواهد بود. آیا شایسته است که آئین خویش را اشاعه دهم و مردم آن را درنیابند و مدام در ذهن سرور بزرگ، این آوازی که بگوش احدی تا بحال نرسیده بود، طنین انداز بود» خدایان چون این ندای تردید را شنیدند بانگ برآوردند که جهان در پرتگاه نیستی است و جملگی به دامن برهمن متوسل شدند و از او مدد طلبیدند. برهمن به بودا فهماند که گروهی را وقت فرا رسیده تا آئین او را دریابند. «بودا» پذیرفت و بسوی شهر «بنارس» شتافت و در خطبۀ معروف بنارس «چرخ آئین را بگردش درآورد» و خطاب به دوستان قدیم خود، پنج مرتاضی که او را چندی پیش ترک گفته بودند بودا گفت:
«آنکه به کمال رسیده است ای راهبان آنکه مقدس و ممتاز است بودا است. گوش های خود را باز کنید ای راهبان چون راه گریز از مرگ یافت شده است».
«آنان که به زندگی اخروی می گرایند از این دو افراط و تفریط باید اجتناب ورزند... یکی زندگی این دنیا است که لذت و خوشی در بر دارد و غیر حقیقی است. دیگری راه ریاضت است... که ناهموار است و غیر حقیقی... کامل (بودا) از هر دو اینها دوری جسته و راهی که بین این دو است در پیش گرفته است و این راه میانه است که به چشم و ذهن و روح روشنائی می بخشد و منجر به دانائی و بیداری و «نیروانا» می شود. این راه هشت گانه است. ایمان راست، نیت راست، گفتار راست، کردار راست، زیستن راست، کوشش راست، پندار راست، و توجه و مراقبۀ راست».
«اینست ای راهبان راه میانه که «بودا» کشف کرده است راهی که به چشم و ذهن و روح روشنائی می بخشد و منجر به آرامش دانائی و بیداری و «نیروانا» می شود»
پنج مرتاض آئین «بودا» را پذیرفتند و اولین اعضای جامعۀ بودائی شدند. از آن پس تعداد مریدان و پیروان رو به افزایش رفت و «بودا» راهبان را به چهار کنج هند فرستاد تا آئین او را ترویج و بسط دهند و آئین را به آدمیان بیاموزند و راه گریز از مرگ را بدیشان نشان دهند. مهمترین مریدان قدیمی «بودا»، «سارپیوتا» و «موگالانا» بوده اند که حقیقت بودائی را از دهان راهبی بنام «آساجی» فرا گرفتند. می گویند سخنان «آساجی» آنچنان روشنائی ای در دل ایشان تابانید که بیدرنگ این حقیقت اساسی بودائی را که «هر آنچه به هستی می گراید است محکوم به زوال و نیستی است» با علم مکاشفه درک کردند و از آن پس مریدان راسخ بودا شدند. مریدان مهم دیگر بودا «کاشیاپا» و «آناندا» بوده اند. «آناندا» پسر عموی «بودا» بوده و از سایر مریدان به او نزدیکتر بوده است.
«آناندا» پسر عموی «بودا»
«بودا» طبق روایات بودائی چهل سال تمام در کشور هند سفر کرد و در همه جا آئین خود را ترویج داد و بیشتر کوشش او مصروف بنیان گزاری جمعیت بودائی و اشاعۀ آئین بوسیله خطبه های گوناگونی که در مقابل جماعت مریدان و برهمنان ایراد می کرده، شده است. در مباحثات با برهمانان بودا اغلب برتری معنوی و جدلی خود را با ثبات می رسانده است.
در سن هشتاد سالگی «بودا» متوجه شد که هنگام وداع و پیوستن به «نیروانا» فرا رسیده ست. به مرید نزدیک خود «آناندا» که از شنیدن این خبر سخت اندوهگین و پریشان شده بود بودا می گوید: «در حالیکه گروهی از مریدانی که هنوز به زندگی دنیوی دلبستگی دارند از شنیدن این خبر اندوهگین شده و خواهند گفت: «چه زود چشم جهان در می گذرد، گروه دیگر که برخود تسلط یافته اند و براستی می دانند که جملۀ عناصر ناپایدار و زود گذراند و نطفه های نابودی خویش را در بر دارند، خاطرۀ مرا محترم خواهد شمرد و زندگی خود را با راهی که من آموخته ام تطبیق خواهند داد» بودا پیش از رحلت به مریدی که برای دیدن او آمده بود می گوید: «ترا از دیدن این جسم ناپاک چه سودی خواهد بود؟ هر آنکس که آئین را ببیند مرا دیده است و هر آنکس که مرا ببیند آئین را دریافته است».
سرانجام وقت وداع فرا رسید، بودا دستور داد که تختی بین درختان «شالا» بگذارند و خود روی آن جای گرفت و شاخه های تازه رس، شکوفه های نوشکفته گستردند و باران گلبرگ بروی تخت او فرو ریختند. بودا آخرین لحظات عمر خود را صرف پیروان کرد و از آنها خواست تا هرگونه شکی که دربارۀ بودا و آئین و جامعۀ بودائی دارند مطرح سازند و با او در میان گذارند تا وی پاسخ دهد و تردید آنها را فرو نشاند. «ممکن است ای راهبان یکی از شماها دربارۀ بودا یا آئین یا جامعۀ بودائی یا طریق و طرز رفتار بودائی تردید و شکی داشته باشید، هر پرسش که دارید حال از من بکنید تا بعدها خود را نکوهش نکنید و نگوئید مرشد ما نزد ما بود و ما از او درمان اشکالات خویش را نپرسیدیم. بعد از این گفتار همۀ راهبان ساکت ماندند».
در پایان بودا می افزاید: «حال من شما را وداع می گویم، بدانید که جمله عناصر ناپایدار و زود گذراند، در راه آزادی و نجات همت بگمارید و بس». سپس آن روح مقدس وارد مقام تفکر و مراقبه شد و بعد از مقام مشاهده و مراقبه برخاست و به مقام دوم پیوست و از مقام دوم برخاست و به مقام سوم راه یافت و از مقام سوم برخاست و به مقام چهارم اتصال یافت و از مقام چهارم برخاست و بعالم فضای لایتناهی نائل آمد و از فضای بینهایت برخاسته به عالم آگاهی بینهایت پیوست و از آگاهی بینهایت برخاست و وارد خلأ شد و از ان نیز برخاست و به مقامی رسید که در آن نه ادراک بود و نه غیر ادراک و از این نیز برخاست و به حالتی پیوست که خاموشی و انقطاع هم ادراک بود هم احساس.
۲- مارَه دیوی است که به هنگام رسیدن گوتاما بودا به مرحلهٔ "بیداری" و "اشراق" کوشید تا بودا را بفریبد.
Write By : Meraj Marjani " برگرفته از کتاب ادیان و مکتبهای فلسفی هند "
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید
ماره به شکل زنی زیبا ظاهر شد که در برخی متون بودایی او را در شکل دختر بودا ذکر کردهاند.
پی نوشت :
´۱-نیروانا هدف ممتاز آئین بوداو مرحله پایانی سلوک آیین بودا در راه رسیدن به اشراق کامل و آگاهی و آرامش مطلق است. نیروانا حالتی است که در آن آدمی از جهل رنج، شهوات، خشم، خواهش و تمنا و وابستگیها کاملاً تهی شده و به فرزانگی کامل دست یافتهاست.
بودای خوابیده ( بودای قدرتمند )
"لینکهای مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "
با سلام به شما دوستان عزیز امروز درباره زندگی بودا و مقام بسیار بزرگ او با شما صحبت می کنیم ، امروزه پیروان مذهب بودا به بیش از یک میلیارد نفر می رسند که قسمت اعظم ان در قسمت شرقی آسیا زندگی میکنند و بقیه در قسمتهای دیگر جهان پراکنده هستند ...
در ضمن دوستان در قسمت نظرسنجی شرکت کنند و دوستانی که مایل هستند در این ضمینه ها با من همکاری کنند و یا نظری به صورت خصوصی دارند می توانند با این ایمیل با من در تماس باشند .
marjani.meraj@gmail.com
زندگی بودا
«گوتاما بودا» در سال 560 پیش از میلاد مسیح در «لومبینی» نزدیک شهر کهن «کاپیلاواتسو» در جنوب نپال پا به عرصه هستی نهاد. «گوتاما» پسر «سودودانا» یکی از شاهزادگان قبیله «شاکیا» یا طبق بعضی روایات، پادشاه «شیاکیاها» بود.
اسم «گوتاما» عنوانی است که قبیله های «شاکیاها» بنا به سنن کهن خانوادگی از اسامی پاکبازان کهن گرفته بوده اند. «بودا» پیش از آنکه به واقعیت بیدار شود معروف به «گوتاماشاکیامونی» یا «مرتاض شاکیاها» بوده است، بعد از آنکه وی به واقعیت رسید او را «بودا» یا «آنکه به واقعیت بیدار شده است» نام گذاردند و اسامی دیگری نیز چون «سیدارتا» «آنکه به هدف نهائی رسیده است» و «تاتهاگاتا» «آنکه بدان ساحل پیوسته است» یا «چنین رفته» (یا چنین آمده است) به او تعلق گرفت. رساله های «جاتاکا» شرح زندگی «بودا» را توأم با افسانه های معجزه آسا جلوه داده اند و ما بودا را بنا به همین افسانه ها معرفی خواهیم کرد.
پیش از آنکه بودا در این جهان ظاهر شود، «بودی ساتوائی» (بودای بالقوه) بوده است که در فردوسی معروف «توشیتا» می زیسته است. خدایان او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن زنجیر اسارت همت بگمارد. بودای آینده پدر و مادر و خانواده نجیبی را که می بایستی در آن بدنیا آید و بزرگ شود برگزید. «ماهامایا» همسر پادشاه «شاکیاها» شبی بخواب دید که فیل سفید و باشکوهی از آسمان پائین آمده و در بطنش جای گرفته است. منجمین شاه در تعبیر این رؤیا متفق الاراء گفتند که ملکه فرزندی در بطن دارد که یا به مقام فرمانروائی جهان خواهد رسید و یا خانه و دنیا را ترک گرفته و بودا خواهد شد. ملکه که روزی برای دیدن خویشاوندان خود بسوی شهر «دماهرادا» رهسپار بود در نزدیکی «لومبینی» احساس کرد که هنگام وضع حمل فرا رسیده است. وی دست راستش را برای گرفتن شاخه درختی دراز کرد و درخت خم شد و شاخه خود را در دست ملکه جای داد و ملکه بدون احساس کوچکترین دردی، فرزندی از پهلو بدنیا آورد. پیدایش بودا طبق این روایت نوعی تولد بکر و زایش دوشیزگانه بوده است و از این رو شباهت بسیار به وجود آمدن مسیح دارد.
تمام خدایان از قبیل «ایندرا» و غیره در این وضع حمل معجزه آسا حضور داشتند و چهار فرشته ، نوزاد را در دست گرفتند. نوزاد پس از دنیا آمدن پای روز زمین نهاد، سرود پیروزی خواند و هفت گام بسوی ده جهت فضا برداشت و کسی را نیافت که در جهان بتواند با او برابری کند. همزمان با تولد بودا همسر آینده او و درختی که بعدها زیر سایه آن بواقعیت بیدار شد، بوجود آمدند .
هنگام تولد بودا تمام جهان هستی در جوش و خروش بود. زمین لرزه های پی در پی بوقوع پیوست. گلهای زیبا و رنگارنگ شکوفا شدند و دانه های ملایم و لطیف باران فرو ریختند. سرودهای آسمانی از هر سوی بگوش می رسید و عطر سکرآرو و دلپذیری تمام فضای عالم را فرا گرفته بود و آبهای شور دریاها تلخی خود را از دست داده و شیرین شده بودند. این علائم در واقع غیر عادی تعبیر نشده اند، چون هرگاه بودائی ظاهر شود چنین علائم خارق العاده ای در بر خواهد داشت.
نوزاد را نزد پدر بردند و نشان های او را باز شناختند و گفتند که وی در سن سی و پنج سالگی یا فرمانروای جهان خواهد شد و یا بودا. «سودودانا» پدر «بودا» اطلاع حاصل کرد که فرزندش پس از دیدن چهار علامت که شامل یک پیرمرد و یک بیمار و یک جسد و یک راهب است، زندگی دنیوی را ترک خواهد گفت و خرقه راهبان را بتن کرده و راه «بوداها» را در پیش خواهد گرفت. «سودودانا» چون بر این امر واقف شد، گفت: «از این پس هرگز نگذارید چنین افرادی نزد فرزند من شوند، من مایل نیستم که فرزندم بودا شود می خواهم که او فرمانروای چهار اقلیم و دو هزار جزیره اطراف آن گردد... و چون این گفت سپاهیان بسیار در هریک از جهات فضا نهاد تا هیچیک از چهار علامت به نظر فرزندش نیاید».
بیشتر افسانه ها، «گوتاما» را جوانی نیرومند جلوه داده اند که دست به کارهای پهلوانی بسیار می زده است. وی در ضمن هوش سرشاری نیز داشته و مطالب مشکل را در اسرع اوقات می آموخته است. در سن شانزده سالگی در مسابقه تیراندازی، تیر او هفت درخت را در آن واحد سوراخ کرد و وی قهرمان مسابقه بزرگ شناخته شد و همچون پاداش، دختر عمویش را که «یاشودا» نام داشت برای همسری وی برگزیدند و «گوتاما» بعد از ازدواج دارای پسری شد که او را «راهولا» نامیدند.
«بودی ساتوا» روی که در شهر گردش می کرد با چهار علامت پیش بینی شده برخورد کرد. با اینکه «سودودانا» پدر بودا تمام راهبان و بیماران و اجساد و پیرمردها را از شهر دور کرده بود، معذلک تقدیر چنین بود و خدایان خود، بصورت این چهار علامت ظاهر شده بودند و شاهزاده جوان برای نخستین بار با پیری و بیماری و مرگ و وارستگی شخصی که از بند حیات و مرگ گریز یافته است، برخورد کردو آنچنان تحولی ژرف در وجود خود احساس نمود، که بیدرنگ نزد پدر شد و قصد خود را برای گوشه گیری از دنیا، ابراز داشت. پدر موفق نشد که «گوتاما» را از تصمیم خود منصرف سازد و ناگزیر دستور داد تا تمام دروازه های شهر را ببندند و احدی را نگذارند که از شهر خارج شود.
بودای آینده همان شب نزد همسر و فرزند شد و در حالیکه این دو بخواب ژرفی فرو رفته بودند، «گوتاما» در سکوت شب آرام آنها را وداع گفت و با ارابه ران و اسب خود «کانتاکا» از دروازه های شهر که بدست خدایان گشوده شده بود، خارج شد و بدون آنکه کسی او را ببیند، دور از خانه و زندگی و مقام و سلطنت، گوتامای جوان به سکوت مرگبار شب تاریک پناه می برد تا آرامش روح و بقای ابدی بدست آورد و از بند جهان ناپایدار و فانی بگریزد. پشت سر او «مارای» حیله گر همچون سایه ای او را تعقیب می کرد تا لحظه ای پیش آید و خللی در روح ریاضت جوی «گوتاما» پدید آید و بودای آینده در چنگال او افتد. کتب مقدس می گویند: «بودا در همان شب خانه خود را ترک گفت و به مکان لامکانی رهسپار شد». گوتاما راه بزرگ غربت جهان را در سن بیست و نه سالگی و در شباب زندگی در پیش گرفت.
هنگامی که بودا به قعر جنگلهای بکر رسید، گیسوان خود را برچید و لباسهای فاخر را از تن درآورد و بصورت راهب دوره گردی درآمد و ارابه ران و اسب خود را به شهرباز گرداند. از این پس دوره ریاضت بزرگ آغاز می گردد. «بودا» نزد دو مرشد شد تا از آنها «راه آرامش ابدی» و «مقام جاویدانی نیروانا» را بیاموزد، ولی روش این دو استاد او را راضی نکرد و وی آنها را ترک گفت به دهکده «اوروولا» در سرزمین «ماگادا» رفت و در آنجا باتفاق پنج مرتاضی که بدو پیوسته بودند، به ریاضت طاقت فرسائی پرداخت و در امساک و پرهیزکاری و خلوت گزینی و ریاضت جسمانی و معنوی آنچنان افراط ورزید که نیرویش تحلیل رفت و جسمش طراوت و جلال جوانی را از کف داد و سرانجام از شدت ضعف و ناتوانی، وی همچون پیکری بی روح، نقش بر زمین شد، ولی روشنائی «نیروانا» در دلش نمی تابید و به هدف مطلوب نزدیک نمی شد.
مدت شش سال «گوتاما» در تحمل این ریاضات مافوق بشری اهتمام ورزید و در پایان این مدت برای او واضح شد که واقعیت مطلق را از این راه بدست نمی آورد. پس به زندگی عادی بازگشت و خوراک خورد و شیر نوشید تا نیروی گم گشته خویش را باز یابد. همراهان و هم مشربان او گمان کردند که خللی در اراده مرتاض بزرگ پدید آمده است و از او مأیوس شدند و او را ترک گفتند و «گوتاما» تنها ماند. درباره این شش سال ریاضت بودا می گویند: «این زمان صرف بستن گره های (خیالی) در هوا بوده است».
قسمت اول ادامه دارد ...
Write By : Meraj Marjani " برگرفته از کتاب ادیان و مکتبهای فلسفی هند "
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.
لطفا مطالب را بدون ذکر منبع کپی نکنید
"لینکهای مرتبط با این موضوع را ملاحظه کنید "